تبليغاتX
به نام پوشاننده خطاها

به نام پوشاننده خطاها

آغاز ايام الله دهه فجر و پيروزي غرور آفرين انقلاب اسلامي مبارك باد

اتحاد كلمه، توصيه قرآن به مسلمان ها(بيانات مقام معظم رهبري دربار اتحادملي و انسجام اسلامي)-در مراسم

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم

به حضّار محترم خوشامد عرض مى‌كنم؛ مخصوصاً به ميهمانان عزيز و قرّاء و حفّاظِ محترمى كه از كشورهاى گوناگون اسلامى در اين مراسم شركت كرده‌اند. همچنين به كسانى كه در اين مسابقات رتبه‌ى برجسته‌اى را حائز شدند، تبريك عرض مى‌كنم. از دست‌اندركاران اين مراسم هم تشكّر مى‌كنم و اميدوارم كه تلاشِ شركت كنندگان، ميهمانان و دست‌اندركاران، مورد قبول خداوند متعال قرار گيرد و مجدّداً به شما توفيق ادامه دادن به فعاليت و خدمات قرآنى را عنايت كند.

من فقط يك كلمه عرض مى‌كنم و آن اين است كه مسلمانهاى عالم بايد با توجه به اين همه دشمنى‌اى كه با آنها مى‌شود، به قرآن بيشتر توجّه كنند. علاج دردهاى ما قرآن است. ما هرچه ضعف و ذلّت و عقب افتادگى در دنياى اسلام مشاهده مى‌كنيم، ناشى از دورى از قرآن است. بايد همه - هم ما و هم ديگر كشورهاى اسلامى - به قرآن نزديكتر شويم.

اوّلين توصيه‌ى قرآن، توحيد و توجّه به خدا و شكستن بتهاى زر و زور - به هر شكل كه هستند - است. توصيه‌ى ديگر قرآن به مسلمانها، اتّحاد كلمه‌ى آنهاست. اگر ما نهى قرآن را - كه مى‌گويد «و لا تفرّقوا»(50) - مورد توجّه قرار ندهيم و به بهانه‌هاى مختلف بين خود اختلاف و تفرقه ايجاد كنيم و امّت اسلامى را قطعه قطعه و جدا جدا كنيم، نتيجه همين وضعى مى‌شود كه ملاحظه مى‌كنيد: دشمن به قطعه‌اى از پيكر اسلامى حمله مى‌كند، ديگر قطعه‌ها انگار نه انگار! در حالِ خواب خوش هستند! اين جدايى است. بايد به قرآن برگرديم. برگشتن به قرآن، فقط به تلاوت و حفظ آن نيست. تلاوت و قرائت و حفظ قرآن، مقدّمه‌ى فهم و عمل است.

البته تلاوتهايى كه شما با اسلوب زيبا و خوب اجرا مى‌كنيد، شوق‌انگيز است و ارزش دارد و جوانها را به سمت قرآن هدايت مى‌كند. لذا ما طرفدار اين مسابقات هستيم و بايد اين مسابقات قرآنى را هرچه گرمتر و پُرشورتر برگزار كنيم.

از خداوند متعال مى‌خواهيم كه امور امّت اسلامى را اصلاح كند؛ ما را متوسّل به قرآن كند؛ دلهاى ما را منوّر به نور قرآن كند و ان‌شاءاللَّه در زندگى و مرگ، در اين دنيا و آن نشئه، ما را از قرآن جدا نكند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

50) آل عمران: 103
+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط گروه یاوران مهدی   | 

قيام امام حسين و فلسفه عاشورا

بسمه تعالي

قيام حسين بن علي

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .

حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد. آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. 
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. 
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

اسامي و توضيح مختصري درباره 40 نفر از ياران امام حسين

عبدالله بن الحسين:

فرزند امام حسين عليه السلام ؛ عبدالله بن الحسين فرزند ام اسحاق دختر قسامه بن طي. عبدالله كودك شيرخواري بود كه در ظهر عاشورا چشم به جهان گشود و از تولد تا شهادتش شايد بيش از يك ساعت نگذشت امام حسين پس از شهادت تمام ياران و اصحاب به سوي خيمه ها رفت و از اسب پياده شد و بر در خيمه نشست. نوزاد (عبدالله)راكه در همان ساعت به دنيا آمده بود به دستش دادند و حضرت در گوش او اذان گفت، سپس طفل را در دامن نهاد و زبان مبارك را در دهان او برد و كامش را برداشت همين كه خواست براي وداع نوزادش را ببوسد عبدالله بن عقبه‌الغنوي تيري بر گلوي نازك كودك كشيد و او را به خونش آغشته ساخت.

علي بن الحسين الاصغر (علي اصغر)

فرزند امام حسين عليه السلام؛علي بن الحسين الاصغر (علي اصغر) فرزند رباب دختر امرء القيس .علي اصغر در روز عاشورا شش ماه داشتند و در مدينه متولد شده بودند. اين طفل به اتفاق پدر و مادر و بستگان، به كربلا آورده شده بود. هنگامي كه مصيبت‌ها و فجايع به امام حسين عليه السلام روي آورد و ياران، فرزندان، برادران و بستگان نزديك او همه به شهادت رسيدند، صداي زنان به ناله بلند شد، امام با شنيدن صدا، طرف خيمه‌ها رفت و آنان را آرام ساخت و سپس فرمود :« پسر كوچكم علي را به من بدهيد تا با او وداع كنم .» زماني‌كه با كودك وداع مي‌كردند، ام‌كلثوم خواهر امام حسين عليه السلام فرمودند كه كودك تشنه است. امام حسين كودك را به دست گرفتند و بيرون از خيمه رفتند و فرمودند:« اي مردم، اگر به من رحم نمي‌كنيد پس به اين كودك شيرخوار رحم كنيد آيا او را نمي بينيد كه چگونه از شدت تشنگي دهانش را باز و بسته مي‌كند؟ در اين هنگام، حرمله بن كاهل اسدي تيري از كمان رها كرد و آن كودك را در آغوش پدر بزرگوارش به شهادت رساند

 

علي بن الحسين الاصغر (علي اصغر)

فرزند امام حسين عليه السلام؛علي بن الحسين الاصغر (علي اصغر) فرزند رباب دختر امرء القيس .علي اصغر در روز عاشورا شش ماه داشتند و در مدينه متولد شده بودند. اين طفل به اتفاق پدر و مادر و بستگان، به كربلا آورده شده بود. هنگامي كه مصيبت‌ها و فجايع به امام حسين عليه السلام روي آورد و ياران، فرزندان، برادران و بستگان نزديك او همه به شهادت رسيدند، صداي زنان به ناله بلند شد، امام با شنيدن صدا، طرف خيمه‌ها رفت و آنان را آرام ساخت و سپس فرمود :« پسر كوچكم علي را به من بدهيد تا با او وداع كنم .» زماني‌كه با كودك وداع مي‌كردند، ام‌كلثوم خواهر امام حسين عليه السلام فرمودند كه كودك تشنه است. امام حسين كودك را به دست گرفتند و بيرون از خيمه رفتند و فرمودند:« اي مردم، اگر به من رحم نمي‌كنيد پس به اين كودك شيرخوار رحم كنيد آيا او را نمي بينيد كه چگونه از شدت تشنگي دهانش را باز و بسته مي‌كند؟ در اين هنگام، حرمله بن كاهل اسدي تيري از كمان رها كرد و آن كودك را در آغوش پدر بزرگوارش به شهادت رساند.

محسن بن الحسين (ع)

فرزند امام حسين عليه السلام؛ نام مادرش، به روايتي رباب دختر امرء القيس است. كه هنگام عبور اسيران از شهر حلب، از مادر سقط شد و او را در دامنه كوه جوشن دفن نمودند و اكنون آنجا به مشهد و السقط و مشهدالدكه معروف است و شيعيان به زيارت آن‌مي روند. اين زيارتگاه در اثر جنگي كه در حلب در گرفت، دچار خرابي شد؛ الان هم ويران و خراب است، اولين كسي كه اين زيارتگاه را تعمير كرد سيف الدوله حَمداني بود

 

حضرت علي اكبر (ع)

فرزند امام حسين عليه السلام؛ بين سال‌هاي 33 تا 35 هـ . ق از مادري بزرگوار به نام ليلا، دختر حره بن مسعود ثقفي در شهر مدينه چشم به جهان گشود و در مكتب انسان ساز امام حسين عليه السّلام تربيت شد و از سرچشمه جوشان علم، ادب، كمال، ايثار و شهادت سيراب گرديد. مورّخان، سنّ شريف حضرت علي اكبر را به سه دسته تقسيم كرده‌اند: دسته اول، هجده يا نوزده سال نوشته‌اند. دسته دوم، بيست يا بيست و سه سال آورده‌اند و دسته‌ي آخر، بيست و پنج يا بيست و هفت سال ذكر كرده‌اند. حضرت علي اكبر از حضرت سجّاد بزرگ‌تر بودند. شواهدي دالّ بر اينكه حضرت علي اكبر، همسر و فرزند داشته وجود دارد. اما به احتمال زياد  فرزند يا فرزندان او به ثمر نرسيدند و نسلي از او باقي نماند و نسل امام حسين عليه السّلام از پسرش حضرت سجاد و دو دخترش سكينه و فاطمه باقي مانده است. مورّخان هيچ كس را در جميع صفات، شبيه پيامبر اسلام ندانسته‌اند مگر حضرت علي اكبر را. حضرت علي‌اكبر در صورت و سيرت ، عفّت و عصمت  ، سخاوت و شجاعت ، شهامت و متانت ، فصاحت و بلاغت ، تواضع و كرامت، اخلاق و مروّت ، كمال و مكارم ، حلم و بردباري ، فضل و بذل ، و تمام صفات و خصوصيات ، نشان از آن اقيانوس بي‌كران فضايل و مكارم آن يكتاي بي‌همتا در ميان آدميان، آن خاتم رسولان و پيامبران يعني منجي بشريت، حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم داشت . يكي از كساني كه در كربلا به فضيلت آب آوري دست يافت، حضرت علي اكبر بودند. ايشان يكي از پاسداران جان بر كفي بود كه امام را روز عاشورا همراهي مي‌كرد و يار و ياور و شريك در مشكلات پدر شده بودند. حضرت علي‌اكبر، نخستين شهيد از بني‌هاشم در كربلا ، به‌دست مره بن منقذ عبدي به شهادت رسيدند

 

عبدالله اصغر

 پسر يازده‌ ساله ي امام حسن (ع). روز عاشورا در كربلا حضور داشته است. برخي از مورّخان، مادرش را، زينب دختر سليل (سبيع) بن عبدالله و بعضي ديگر او را كنيز دانسته‌اند. عبدالله اصغر،كنار عمويش امام حسين عليه السّلام در قتلگاه شهيد شده است. قاتل او، مردي از قبيله ميثم به نام بحرين‌كعب ، شمشير كشيد تا بر امام حسين فرود بياوردكه عبدالله اصغر دستش را سپر كرد تا شمشير، به امام حسين عليه السلام اصابت نكند  ودست او قطع شد . دقايقي بعد،كه عبدالله هنوز در دامن عموي بزرگوارش بود و به دلجويي او گوش داشت ، حرمله بن كاهل اسدي گلوي نازك وي را هدف تير قرار داد و او را در‎‎آغوش امام حسين عليه السّلام به شهادت رساند

 

ابوبكر بن الحسن(ع)

نوجوان ديگري كه در روز عاشورا دركربلا حضور فعّال داشت، ابوبكر، پسر امام حسن (ع) معروف به عبدلله اكبر است . مادر بزرگوارش‌،كنيزي به نام رمله بود  او پس از زادواج برادرش حسن مثني ، نزد امام حسين (ع) مي‌رود و سكينه ، دختر عموي خود را خواستگاري و عقد مي‌كند . او بين چهارده تا شانزده سال داشته است. عبدلله اكبر براي حمايت از دين خود،يعني امام حسين (ع) با تمام نيرو مبارزه‌كرد و چهارده نفر را به جهنم فرستاد تا اين‌كه هاني بن ثُبَيت حضرمي او را ازپا در آورد و بي درنگ ،خداوند تبارك و تعالي صورت آن رو سياه را سياه كرد. البته ، تاريخ نويسان ،حرمله يا عبدلله بن عقبه غنوي را نيز به عنوان قاتلان عبدلله اكبر نام برده اند

 

 

احمد بن حسن

در سن 16 سالگي ،همراه عموي بزرگوارش در كربلا حضور داشت و در روز عاشورا ، پس از يك مبارزه‌ي شديد به شهادت رسيد. مادر بزرگوار او ام بشر، دختر ابي مسعود انصاري كه در ميان بانوان اهل بيت در كربلا بود . او از امام حسين (ع) اجازه ي نبرد گرفت و به ميدان رفت و حدود صد و نود نفر را به هلاكت رساند وخود نيز به شهادت رسيد

 

قاسم بن حسن (ع)

فرزند امام حسن (ع) و يكي ديگر از نوجوانان شجاع و نيرومندي كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت.مادر گرامي او مادر همان عبدلله اكبر يعني رمله است . قاسم بن حسن نوجواني نابالغ بود . آن گاه كه امام حسين (ع) او را آماده‌ي‌رزم ديد، دست در گردن او انداخت و گريست . قاسم نيز به گريه افتاد . آن دو، آن قدرگريه كردند تا از هوش رفتند. هنگامي كه به هوش آمدند، قاسم از عموي بزرگوارش اجازه‌ي مبارزه خواست. امام اجازه نداد . اما قاسم، با التماس اجازه‌ي جهاد گرفت . او چنان جنگيد كه با آن كودكي ، سي و پنج مرد جنگي را از پا در آوردو سپس به دست عمروبن سعد بن نفيل ازدي به شهادت رسيد .

   

عمروبن عبدالله جُندَعي

پدر او (قرظه) از اصحاب علي(ع) واز خزرجياني بود كه به كوفه آمد وآن جا ماندگار شد و در ركاب علي(ع)، با دشمنانش جنگيد. عمرو، از كوفه آمد و روز ششم محرم، به سيّدالشهدا (ع) پيوست. امام در گفت وگوهايش با عمر سعد ، او را براي مكالمه مي‌فرستاد واوجواب مي‌آورد، تا آن كه ، شمر از كوفه آمد و اين مذاكره قطع شد. روز عاشورا، جلوي امام حسين (ع) ايستاده بود وتيرهاي دشمن را با سينه و پيشاني خود به جان مي‌خريد واين گونه، از جان امام محافظت مي‌كرد . درحالي‌كه ‌زخم‌هاي زيادي بر پيكرش نشسته بود به امام خطاب كرد كه:"اي پسر پيامبر! آيا وفا كردم ؟" حضرت فرمود:"آري! تو پيش از من به بهشت مي روي. از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پي تو مي‌آيم" در اين هنگام ، عمرو شهيد شد. نامش در زيارت ناحيه آمده است . برخي هم شهادتش را در عرصه‌ي ميدان و پس از رجز و رزم گفته‌اند .

 

عَون بن جعفر

 پسر جعفر بن ابي طالب(جعفر طيّار). مادرش‌ اسماء بنت عُميس بود. او در حبشه به دنيا آمد.جعفر طيّار او را در جنگ خيبر به حضور رسول خدا (ص) آورد. پس از شهادت جعفر طيّار در جنگ موته ، پيامبر خدا فرزندان اورا طلبيد. عبدلله، عون و محمد را حاضر كردند. به دستور آن حضرت، سر هر سه را تراشيدند. پيامبر درباره‌ي عون فرمود :"در خلقت و اخلاق ، شبيه من است ."

در دوران علي(ع)، به آن حضرت پيوست. حضرت، دخترش، ام كلثوم را به همسري او در آورد . عون در زمان امام مجتبي(ع) و سپس امام حسين (ع)، از ياران آن دو بود . همراه همسرش در كربلا حضور داشت. روز عاشورا ازسيد الشهدا(ع) اجازه‌ي جهاد گرفت و به ميدان رفت. نبردي دلاورانه كرد و به شهادت رسيد . هنگام شهادت 56 ساله بود.

 

عَون بن علي بن ابي طالب

اولين كسي بود كه پس از شهادت جمع بسياري از ياران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد . وقتي براي اذن گرفتن آمد، برادرش امام حسين(ع) فرمود:"برادرم! آيا آماده‌ي مرگ شده اي؟" او گفت :" چگونه آماده نشوم ، در حالي كه ترا تنها و بي‌ياور مي‌بينم! " امام دعايش كرد كه برو! خداوند پاداش نيكت دهد. عَون به ميدان رفت،جنگيد و مجروح شدو پس از مدت كوتاهي دشمنان ازهرطرف بر سرش ريختند و او را شهيد كردند.

 

عمرو بن ضَبيعه‌ي تميمي

از سوار كاران دلير كوفه ، كه همراه سپاه عمر سعد از كوفه بيرون آمد ، ولي در كربلا به ياران امام حسين(ع) پيوست و در ركاب آن حضرت شهيد شد. نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدس هم آمده است. علت پيوستن او به سپاه امام اين بود كه ديد سپاه‌كوفه، نه شرايط امام را مي‌پذيرد و نه مي‌گذارد كه وي از جايي كه آمده ، به همان جا باز گردد.

 

عمرو بن‌جُناده‌ي انصاري

از شهداي نوجوان كربلا، كه پدرش نيز در ركاب سيدالشهدا (ع) شهيد شد . اين جوان چون خواست به ميدان رود، امام فرمود: "پدر اين جوان كشته شد ، شايد مادرش راضي نباشد كه به ميدان رود."

گفت:" مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است ." او كه 9 يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته شد. سر او را به طرف امام حسين افكندند . مادرش " بحريه بنت مسعود خزرجي " آن سر را برداشت و گفت : " چه نيكو جهاد كردي  پسرم! اي شادي قلبم، اي نور چشمم!"

سپس سر را پرتاب كرد و با آن ، كسي را كشت ، سپس چوبه‌ي خيمه را برداشت كه  به وسيله‌ي‌آن بجنگد .اما امام حسين (ع)  مانع شد و او را به خيمه‌ي زنان برگرداند . نام عمروبن جُناده در زيارت ناحيه‌ي ‌مقدس هم آمده است . در برخي منابع ، عمربن جناده ذكر شده است.

 

عمرو بن خالد حكيم ازدي

از طايفه‌ي بني اسد و از مخلصان وِلاي اهل بيت بود و در كوفه موقعيتي داشت. از قيام كنندگان همراه مسلم بود و پس از شهادت مسلم ، پنهان شد. پس از شهادت قيس بن مُسَهر، به استقبال كاروان حسيني، از كوفه بيرون رفت و در منزلگاه حاجز، همراه غلامش سعد، به امام پيوست. سپاه حرّ مي‌خواست از پيوستن آن دو، به ياران امام جلوگيري كند، امّابا حمايت امام، به سيدالشهداء پيوستند و درعاشورا،در حمله‌ي اول به شهادت رسيد. نام او در زيارت ناحيه هم آمده است.

 

عثمان بن عليّ بن ابي طالب (ع)

 وي برادرعباس است كه مادرش ام البنين و پدرش اميرالمؤمنين است.از آن حضرت نقل شده‌كه: نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون ،عثمان ناميدم.

وي به تير خولي بن يزيد ، در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكي ديگر از سپاهيان ابن سعد او را كشت. هنگام شهادت 21 سال داشت . نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدس آمده است.

 

عبدالرّحمن بن عُروه غفاري

او و برادرش عبدلله، كه هردو دركربلا شهيد شدند، ازاشراف و شجاعان كوفه بودند و به خاندان پيامبر عشق مي‌ورزيدند . جدّشان حراق نيز از ياران علي(ع) بود كه در سه جنگ، در ركاب آن حضرت حضور داشت. اين دو برادر ، با هم از كوفه به كربلا آمده بودند. هردو باهم ،روز عاشورا از سيد الشهدا اذن پيكار گرفتند و باهم به ميدان رفتند . در رفتن به ميدان نبرد از هم سبقت مي‌جستند . هنگام جنگ ، هر كدام يك مصرع از رجز را مي‌خواند و نفر ديگر، مصرع دوم شعر را تمام مي‌كرد . اين دو برادر ، با هم نيز به شهادت رسيدند.

 

عبدالرّحمن بن ربّه انصاري خزرجي

 وي از اصحاب رسول خدا(ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نيز از كساني بود كه به اميرالمؤمنين اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن را آموخته بود . به نصب علي(ع) در غدير به امامت، گواهي داد . روز تاسوعا با بُريرشوخي مي‌كرد . وقتي گفتند كه الآن چه وقت شوخي است ، گفت :"چرا خوشحال نباشم ؟" ميان ما و بهشت، جز درگيري با اين كافران و شهادت ، فاصله‌اي نيست. او از شخصيت‌هاي بارز شيعي كوفه محسوب مي‌شد و در ايام نهضت مسلم بن عقيل، از مردم به نفع حسين بن علي(ع) بيعت گرفت.

 

عابس بن ابي شبيب شاكري

عابس از رجال برجسته‌ي شيعه و مردي دلير، سخنور، كوشا و تلاشگر، شب زنده‌دار واز طايفه‌ي بني‌شاكر بود . اين طايفه از شيعيان مخلص و فداكار در راه ولايت اميرالمؤمنين بودند و از شجاعان عرب به شمار مي‌آمدند و به آنان  فتيان العرب مي‌گفتند . از كساني بود كه وقتي مسلم بن عقيل، نامه‌ي امام حسين(ع) را براي اهل كوفه خواند ، به پا خاست و اعلام هواداري و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلم بن عقيل، به عنوان پيك ، نامه‌اي از سوي آنان به امام حسين(ع) در مكّه رساند . دلاوري‌هاي او در كربلا مشهور است . وي همراه هم پيمان خود، شوذب، در حماسه‌ي عاشورا به نبرد پرداخت و شهيد شد . رشادت‌هاي او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وي ناتوان بودند. به همين دليل، به دستور عمر سعد از اطراف او را سنگباران كردند . او نيز زره از تن بيرون آورد و كلاهخود از سر برداشت و لُخت شد و با تيغ بر دشمن حمله برد و يك تنه ، آن قدر جنگيد تا در قلب ميدان و محاصره‌ي دشمن به شهادت رسيد. سپس سر او را از پيكرش جدا كردند . سر مطهرش دردست عده‌اي بود و هركدام مدعي بود كه من او را كشتم، تا به جايزه‌اي دست يابند .

 

شَوذب، مولي شاكر

وي غلام شاكربن عبدلله همداني بود و از شيعيان برجسته و از بزرگ‌ترين انقلابيون حماسي و مخلص به شمار مي‌آمدكه دركربلا، دركهنسالي به شهادت رسيد . شوذب از حُفّاظ حديث بود و از اميرالمؤمنين (ع) حديث شنيده و نقل مي‌‌‌‌كرد . مجلسي داشت كه شيعيان  به حضورش مي‌آمدند تا ازاو حديث بشنوند. وي همراه عباس، نامه‌ي مسلم بن عقيل را از كوفه به مكّه، خدمت امام حسين (ع) رساند . از مكّه ، همراه امام شد و به كربلا آمد . شهادت او ، بعد از ظهرعاشورا و پس از شهادت حنظله بن اسعد بود .

 

سيف بن حارث بن سُريع جابري

از شهداي جوان كربلاست . نامش در زيارت ناحيه، به صورت شبيب بن حارث آمده است . وي و پسر عمويش، مالك بن عبدلله، به كوفه آمده،در كربلا به امام حسين (ع) پيوستند. روز عاشورا، پس از شهادت حنظله بن قيس، هنگامي كه دشمن ، به خيمه گاه امام حسين (ع) نزديك شده بود، گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند. سپس ، هردو باهم به ميدان رفته ،جنگيدند تا شهيد شدند .

 

حرّبن يزيد رياحي

شهيد والا قدر عاشورا. حرّ ازخاندان‌هاي معروف عراق و از رؤساي‌كوفيان بود. به درخواست ابن زياد ، براي مبارزه با حسين (ع) فرا خوانده شد و به سركردگي هزار سورا برگزيده گشت. گفته‌اند وقتي از دارالاماره‌ي كوفه ، با مأموريت بستن راه بر امام حسين (ع) بيرون آمد، ندايي شنيد كه:"اي حرّ ! مژده باد تو را بهشت...."

در منزل قصر بن بني مقاتل ، راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوي كوفه شد . كاروان حسيني را همراهي كرد تا به كربلا رسيدند و امام درآن‌جا فرود آمد . حرّ وقتي فهميد كار جنگ با حسين (ع) قطعي است، صبح عاشورا به بهانه‌ي آب دادن به اسب خويش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد وبه‌كاروان حسين (ع) و جبهه‌ي حق پيوست.سپس اذن ميدان طلبيد . اين انتخاب شگفت و برگزيدن راه بهشت بر دوزخ ، از حرّ، چهره‌اي دوست داشتني و قهرمان ساخت . حرّ ، با اذن امام به ميدان رفت و در خطابه‌اي مؤثّر، سپاه‌كوفه را به خاطر جنگيدن با امام حسين (ع) توبيخ كرد . چيزي نمانده بود كه سخنان او ، گروهي از سربازان عمر سعد را تحت تأثير قرار داده، از جنگ با سيد الشهدا منصرف سازد كه سپاه عمر سعد ، او را هدف تير ها قرار داد . حرّ نزد امام باز گشت و پس از لحظاتي، دوباره به ميدان رفت و با رجز خواني ، به مبارزه پرداخت و پس از نبردي دليرانه ، به شهادت رسيد .

 

 حجّاج بن مسروق جُعفي

 از شهداي‌گران‌قدر عاشورا و مؤذن سيدالشهدا. وي اهل كوفه و از ياران امير المؤمنين(ع) بود . وقتي خبر هجرت امام حسين (ع) را از مكّه به مدينه شنيد، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام ،از آن جا به كربلا آمد.همواره ملازم سيّدالشهدا بودودر پنج وقت نماز، اذان مي‌گفت. در مسير راه، وقتي‌كه‌امام حسين به منزلگاه قصر بنيمقاتل رسيد و درآن‌جا  خيمه‌گاه عبيدلله بن‌حرّجعفي را ديد، حجّاج بن مسروق رادر پي‌او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخوانَد.

هنگامي‌كه‌كاروان حسين(ع) با سپاه حرّبرخوردكردند، او به امر امام، اذان ظهرگفت. در برخي كُتُب ، از او به عنوان مؤذن حسين (ع) ياد كرده اند روزعاشوار به ميدان رفت و جنگيد وغرق خون، نزد امام برگشت. پس ازگفت‌وگويي باسيدالشهدا ، بار ديگر به ميدان رفت و شهيد شد.

 

بِشربن عَمرو حضرمي

نامش‌در زيارت رجبيّه هم آمده است. وي يكي از دو مردي بود كه پيش از به شهادت رسيدن جوانان بني‌هاشم، از ياران حسين(ع) باقي مانده‌بودند. انساني پايدار، بصير و باوفا و ازمردم حضرَموت يمن بود. دركربلا، خود را به كاروان حسين(ع) ملحق ساخت. در همان دوران ، فرزندش‌درشهر ري اسير بود . با آن‌كه امام، بيعت خودرا از او برداشت، ولي حاضر نشد دست از امام بكشد . اغلب مورّخان ، شهادت او را درحمله‌ي اول دانسته‌اند . قبر اودر بقعه‌ي دسته جمعي شهداي‌كربلا، در پايين پاي سيّدالشهداست .

 

امّ وهب

وي دختر عب و همسر عبدلله بن عمير كلبي از طايفه‌ي بني عُليم بود . چون شوهرش تصميم گرفت براي ياري حسين (ع) از كوفه بيرون آيد، امّ وهب نيز اصرار كرد تا او را هم با خود ببرد. آن دو ، شبانه به ياران امام حسين (ع) در كربلا پيوستند. روز عاشورا ، وقتي شوهرش ، عبدلله بن عمير به ميدان رفت، او نيز چوبي به‌دست گرفت و به ميدان شتافت. ولي امام حسين(ع) مانع او شد و فرمود:"بر زنان جهاد نيست0" اما پس از شهادت شوهرش، به بالين او رفت و هنگامي كه صورت او را پاك مي‌كرد، شمر، غلامي را سراغ او فرستاد . آن غلام ، با گرزي بر سر آن زن كوبيد او را شهيد كرد .

 

ابو ثمامه‌ي صائدي

ازياران سيّدالشهدا و شهيدنماز، كه‌روزعاشورا به فيض شهادت رسيد . وي از چهره‌هاي سرشناس شيعه دركوفه ومردي‌آگاه‌و شجاع و اسلحه‌شناس بود . مسلم بن عقيل در ايّام بيعت‌گرفتن از مردم براي نهضت حسيني، او را مسؤول دريافت اموال و خريد اسلحه قرارداده بود.  پيش‌ازشروع درگيري‌هاي‌كربلا،خودرا ازكوفه به‌آنجارساندو به‌امام پيوست . روز عاشورا كه ياران امام حسين (ع) به تدريج شهيد مي‌شدندو ازتعدادشان كاسته مي‌شد ، ابوثمامه هنگام ظهر به خدمت امام آمد و گفت:"جانم فداي تو! چنين مي بينم كه دشمنان به تو نزديك شده اند . به خدا قسم تو  كشته نخواهي شد ، مگر آن كه من، پيش از توكشته شوم. دوست دارم خداي خويش را در حالي‌ديدار كنم‌كه اين نماز را كه وقتش نزديك شده ، بخوانم." امام نگاهي به بالا افكندو فرمود :"نماز را به يادآوردي، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد . آري، اينك اوّل وقت نماز است ."

مهلتي از سپاه دشمن‌خواستند. آن‌گاه ابوثمامه و جمعي ديگر ، با امام حسين (ع) نماز جماعت خواندند. وي‌جزو آخرين سه نفر از ياران امام بود كه تا عصر عاشورا زنده مانده بودند. برخي گفته‌اند كه در اثر جراحت‌هاي بسيار بر زمين افتاد ، خويشانش او را به دوش كشيده و از ميدان به در بردند و مدت‌ها بعد از دنيا رفت .

 

هفهاف بن مُهَنّد راسبي

 مردي دلير و تك سوار و از شيعيان بصره و از ياران علي (ع) در جنگ‌هاي سه‌گانه‌ي جَمَل ، صفّين و نهروان بود و در جنگ صفّين ، حضرت او را امير طايفه ازد قرار داد . پس از شهادت امير المؤمنين ، از ياران امام مجتبي(ع) بود، سپس به حسين(ع) پيوست. وقتي خبر حركت امام را به سوي‌كوفه شنيد ، از بصره به‌سوي‌كربلاحركت كرد .اما وقتي به‌آن‌جا رسيد،كه حادثه پايان يافته بودوبا تيغ، برافرادسپاه عمر سعد حمله كرد. عدّه‌اي را كشت وخود به شهادت رسيد.

 

وهب بن عبدالله كلبي

 مادر و همسرش نيزدركربلا بودند و به شهادت رسيدند. وهب كه اهل‌كوفه بود، دركربلا، در ركاب امام حسين (ع) حضور داشت. روز عاشورا، پس از حرّ و برير ، به ميدان رفت . مادرش مشوق او در عزيمت به ميدان بود. وقتي پس از مقداري جنگ ، نزد مادرش برگشت، گفت : " آيا راضي شدي؟ "

مادرش گفت : " وقتي راضي مي‌شوم كه در ركاب حسين (ع) به شهادت برسي ."وهب‌ دوباره رفت و جنگيد ، همسرش هم چوبي برگرفت و به ميدان رفت . وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد. همسرش به بالين او رفت و خون از چهره‌اش پاك كرد .  شمر كه شاهد صحنه بود، به غلامش دستور داد تا با چوبي‌،آن زن را به شهادت برساند . همسر وهب ، اولين زني بود كه از سپاه حسين (ع) به شهادت رسيد . در برخي منابع، ماجرايي مشابه اين ،  ولي با تفاوت‌هايي درباره‌ي عبدالله بن عمير كلبي نقل شده و  ام وهب را همسر اودانسته‌اند.

 

نُعَيم بن عجلان انصاري

 نُعيم ازطايفه‌ي خزرج بودو دو برادرش از ياران امام علي (ع) و مدافعان آن حضرت در صفّين بودند. او ازكوفه حركت‌كردو دركربلا، خود را به حسين (ع ) ملحق ساخت و روز عاشورا در حمله‌ي نخست شهيد شد . نام او در زيارت ناحيه‌ي مقدسه و زيارت رجبيّهآمده‌است .

 

نافع بن هلال

نافع، بزرگواري دلاور ، قاري قرآن ،كاتب و از حاملان حديث و از اصحاب امير المؤمنين (ع) بود و در سه جنگ جَمَل ، صفّين و نهروان در ركاب آن حضرت بود . وي از شخصيت‌هاي بارز كوفه بود و پيش از شهادت مسلم بن عقيل ، مخفيانه از كوفه بيرون آمده ، به استقبال امام شتافت، سپس همراه امام حسين (ع) به‌كربلاآمد . در كربلا، همراه عباس (ع) درآوردن آب به خيمه‌ها مشاركت داشت. از جمله كساني بود كه در سخنراني پر شوري ، مراتب وفاداري خويش را نسبت به سيدالشهدا ابراز داشت .

نافع ، نام خود را روي‌تيرهاي زهرآگين خودمي‌نوشت و همواره با آن‌ها تير اندازي مي‌كرد . روز عاشورا وقتي‌تيرهايش‌تمام شد ، شمشيركشيد و برسپاه‌كوفه تاخت. كوفيان با سنگ و تير ، او را مورد ضربه‌هاي خود قرار دادند تا اينكه بازوهايش شكست .سپس او را محاصره‌كرده و دستگير نمودند. سپس‌، به دست شمربه شهادت رسيد.

 

مُنجِح ، مولي الحسين

 نامش منجح بن‌سهم ودرزمان امام مجتبي(ع) ، غلام‌آن حضرت بود . پس از وي، غلام سيّدالشهدا (ع) بود. مادر منجح، در خانه‌ي حضرت سجاد (ع) خدمت مي‌كرد و چون سفركربلا پيش‌آمد ، اين مادر و فرزند ،همراه امام حسين (ع)، از مدينه به‌كربلا آمدند . منجح ،روز عاشورا، پس از نبردي دليرانه در ركاب مولايش به شهادت رسيد و از شهداي اوليه بود . نامش در زيارت مقدّسه و زيارت رجبيّه آمده است .

 

مسلم بن عو سجه‌ي اسدي

اولين شهيد عاشورا كه در حمله‌ي نخست به شهادت رسيد . پيرمردي بزرگوار از طايفه‌ي بني‌اسد و از چهره‌هاي درخشان كوفه واز هواداران اهل بيت (ع) بود. از اصحاب پيامبر (ص) و مسلمانان با سابقه به شمار مي رفت و از آن حضرت روايت هم كرده است . پارسا ، شجاع و سوار كاري نامي بودو در فتوحات اسلامي شركت مي‌كردو در همه‌ي جنگ‌هاي اميرالمؤمنين (ع) حضور داشت . دركوفه، براي حسين بن علي (ع ) بيعت مي‌گرفت . مسلم بن عقيل در برنامه‌ي كوتاه مدت نهضت ، او را در رأس عدّه‌اي از طايفه‌ي مزحج و اسد قرار داد . در نهضت مسلم ، نقش در يافت پول از هواداران و تهيه‌ي سلاح براي نهضت را برعهده داشت . جاسوس  ابن زياد به نام معقل از همين طريق ، به مخفيگاه مسلم پي‌برد.

 

مسعود بن حجّاج

وي و پسرش عبدالرحمن بن حجاج،  درحمله‌ي‌ اول‌به شهادت رسيدند. برخي‌گفته‌اند اين دو همراه سپاه عُمَر، ازكوفه بيرون آمده بودند؛ ولي‌دركربلا به‌سوي حسين(ع)آمدند. نامشان در زيارت ناحيه‌ي مقدس هم‌آمده است.

 

مجمع بن عبدلله عائذي

وي‌از شهداي‌كربلا درحمله‌ي اول است. از قبيله‌ي‌مذجح‌ و اهل يمن بود . در مسير كوفه، در منزلگاه زباله به سيدالشهدا (ع) پيوست و در ركاب امام به‌‌كربلا آمد . نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدسه هم‌آمده است.

 

مالك بن عبدلله جابري

وي وبرادرش سيف بن حارث بن سريع، در كربلا به امام حسين(ع) پيوستندو عصر عاشورا، در لحظاتي‌كه سپاه‌كوفه به خيمه‌گاه امام نزديك شده بودند ، اجازه‌ي‌ ‌ميدان گرفته، جنگيدندو شهيد شدند.

 

كنانه بن عتيق تغلبي

پيرمردي از شهداي‌كربلاست‌كه‌درحمله‌ي نخست به شهادت رسيد. وي از قهرمانان‌كوفه و از عابدان و قاريان آن شهر بود و در ايّامي‌كه سيّد الشهدا (ع) به‌كربلا رسيد، خود را به‌آن حضرت رساند. نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدس هم‌آمده است.

 

قعنب بن عمرو نَمُري

اوكه ازشيعيان بصره بود، همراه حجاج بن بدر، خدمت اباعبدلله نامه بردندو نزدآن حضرت ماندند،تا آن‌كه روز عاشورا ،درحمله‌ي اوّل شهيدشدند.

 

قارب، مولي الحسين

وي غلام سيد الشهدا (ع) بود . مادرش فُكيهه ،كنيزآن حضرت بود و در خانه‌ي‌رباب، همسرامام، خدمت مي‌كرد . قارب همراه امام از مدينه به‌كربلاآمد و روزعاشورا در ركاب سيّدالشهدا به شهادت رسيد. نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدسه هم‌آمده است.

 

قاسط بن زُهير تَغلبي

 از شهداي حمله نخست در روز عاشورا است .پيرمردي از طايفه‌ي بني تغلب بن وائل بود .او و برادرانش مُقسط و كردوس ، هرسه از اصحاب اميرالمؤمنين بودندكه در ركاب آن حضرت  درجنگ هاي سه گانه شركت داشتند. پس از شهادت علي(ع)، دركوفه ماندند. چون خبر آمدن حسين(ع) را به سوي كوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام رساندند. هر سه برادر، روز عاشورا به شهادت رسيدند.

 

عَمار بن حسان طلايي

از شهداي‌كربلاست‌كه نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدس هم آمده است. وي از شيعيان خالص و از شجاعان معروف بود. از مكهّ همراه امام به كربلا آمدو در پيشِ روي آن حضرت به شهادت رسيد.

 

مسلم،مولي عامربن مسلم

از شهداي كربلا ،كه غلام عامر بن مسلم بود.عامر،خود در كربلا به شهادت رسيد.در برخي نقل ها نام او سالم آمده است.

القاب امام حسين عليه السلام

در اوصاف، القاب و عناويني كه نسبت به حضرت امام حسين(ع) به‌كار رفته، به ويژه آنچه در زيارت نامه‌هاي آن حضرت ديده مي‌شود، يك دنيا مطلب وجود دارد كه  همگي نشان دهنده مقام والا و جايگاه رفيع سيدالشهدا(ع) نزد خداوند و حضرت رسول (ص) و ساير امامان و يشوايان ديني است. از آن ميان 40 لقب و عنوان را با هم مرور مي‌كنيم:

 

مظلوم: ستمديده؛ از لقب‌هاي سيد الشهد است كه اغلب با نام او همراه است .(يا حسين مظلوم). در زيارتنامه ها و احاديث،‌ تكيه بر روي اين لقب، ظالم بودن حكومت اموي و سپاهي كه در كربلا آن حضرت را به شهادت رساند .

 

قتيل العبرات:كشته‌ي اشك ها؛شهيدي كه هم نامش گريه آور است  و هم اشك ريختن در سوگ او ثواب داردو موجب احياي عاشورا است.

 

سيّد الشهدا :به معني سرور و سالار شهيدان . حماسه و ايثار ابا عبدلله چنان بود كه او را بر همه‌ي شهيدان برتري و سرري داد و شهداي كربلا را نيز بر ديگرشهيدان فضيلت بخشيد و اين سيادت و برتري در عرصه‌ي‌قيامت هم مشهود خواهد بود .

 

ثارالله : يعني خون خدا . شدت همبستگي و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوي است كه شهادتش همچون ريخته شدن  خوني لز قبيله‌ي خدا مي ماند  كه جز با انتقام گيري‌و خونخواهي او لياء خدا تقاص نخواهد شد.

 

قتيل الله: كشسته شده اي از قبيله‌ي‌خداوند  كه جز با انتقام گيري و خونخواهي اولياء خدا  تقاص نخواهد شد.

 

وتر الله: داراي معني ثار الله و قتيل الله است.

 

خامس اصحاب كسا:پنجمين نفر از اصحاب كسا . رسول خدا بنا به دستور خداوند ،فاطمه ،علي،حسن و حسين را جمع كرد و همه را در زير عبايي قرار داد و آن ها را اهل بيت خود خواند.

 

وارث: ارث برنده ؛وراثت حسين بن علي(ع) از انبياو اوصيا براي آن است كه خط جهاد  در راه ق و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت ،سرلوحه‌ي دعوت همه‌ي انبيا بوده است‌و كربلا تجلي اين خط ممتد درگيري حق و باطل است.

 

موضع سرّالله:  يكي ديگر از لقب ها ي‌ ‌سيد الشهدا (ع) كه اشاره به اين دارد كه ايشان  محل نگهداري راز هاي خداوند است.

 

مجاهد: يكي از لقب هاي سيد الشهدا است كه اشاره به كارزار كردن امام  با كافران  براي آزادي دارد.

 

شهيد: شاهد، شهادت دهند، همچنين به معني كشته شدن در راه خداو دين است كه يكي از لقب هاي سيد الشهداست.

 

رشيد: خوش قد و قامت،رستگار ، دلير و شجاع.  يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا است .

 

غريب الغرباء: تنها و بي ياور؛ چون امام حسين (ع) در كربلا  بي يار و ياور بود .و لشكر يزيد او را بسيار آزار و اذيت كردند ، ايسشان به غريب الغربا ، يعني غريب ترين  غريبان ملقب شده اند .

 

شاهد: گواه ، حاضر،  مرد خداي تعالي؛ اثريست كه مشاهده  در قلب ايجاد مي كند  و آن مطابق است  با حقيقت آنچه در صورت مشهود  بر قلب‌ ظاهر مي شود. يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا است.

 

حجت الله: حجت به معناي دليل و برهان است و امام حسين (ع)  برهان خداوند بر روي زمين است .

 

خازن الكتاب المسطور: خزانه دار قرآن، يكي ديگراز لقب ها سيد الشهدا است.

 

 سفير الله : فرستاده‌ي خداوند . يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا ست.

 

عابد: عبادت كننده و يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا . از نمونه هاي بارز اهميت ايشان به عبادت ،مي توان به برپا داشتن نماز ظهر عاشورا توسط ايشان اشاره كرد.

 

 سيد شباب اهل جنه: سرور جوانان بهشت. امام حسين (ع) به همراه براردشان ، اين لقب را  از حضرت محمد (ص) دريافت كردند .

 

 سفينه النجات: امام حسين (ع) به عنوان كشتي نجات آدميان معرفي شده است كه هر كس به آن پناه بياورد  در امان است.

 

امام: به معني پيشوا، شيعيان اثني عشري به دوازده امام اعتقاد دارند كه امام حسين (ع)  سومين آن هاست.

 

مقتول: كشته شده؛ يكي ديگر از لقب ها سيد الشهداست.

 

زكي :پاكيزه،پارسا، يكي دیگر از لقب های سیدالشهدا است.

 

 عبدالله: بنده خاص خدا را  گويند،‌ شهيدي كه عبد خداوند و مطيع اوامر الهي بود.

 

وصي الله:‌ قضاء ، مقامي است كه در آن نمي‌نشيند،‌ مگر وحي،‌ يعني امام يا كسي كه امام او را معين كرده باشد، وحي‌الله به معني تعيين شده از طرف خداوند است.

 

قتيل الكفره : شهيد به دست كفر، در زماني كه كفر بر حق و عدل حكومت مي‌كند و امام حسين (ع)  خود را ملزم برقيام بر عليه كفر مي‌داند.

 

 ولي الله : است ولي به معني قرار  گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر است، به نحوي كه فاصله‌اي در كار نباشد؛  بعني اگر دو چيز آن چنان به هم متصل باشند كه هيچ چيز ديگر در ميان آن‌ها نباشد،‌  ماده ولي استعمال مي‌شدد، اين كه در مورد قرب و نزديكي به كار رفته  است، ولي‌الله، به معني قرب و نزديكي معنوي به خداوند.

 

 سبط پيامبر : بط به معني نواده است . از لقب هاي امام حسين (ع)  ، سبط محمد النبي و سبط النبي است . امام حسين (ع ) سبط اصغر پيامبر و امام مجتبي (ع) سبط اكبر ناميده مي‌شوند .

 

آل الله :  مقصود از آل الله و خاندان خدا، اهل بيت پيامبر (ص)اند. امام حسين (ع) خود و دودمان پيامبر را آل الله دانسته است، آن جا كه مي فرمايد «نحنُ آل الله و  و‏‎َرثَه رسوله»

 

ابوالشهداء :  پدر شهيدان، كنيه‌اي كه بر شهيدان اطلاق مي‌شود. از آن جا كه امام حسين (ع) الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلا يش دانشگاه شهادت محسوب مي‌شد. و مي‌شود، به آن حضرت اين عنوان را داده‌اند.

 

 ابوالاحرار: حسين (ع)‌ هم چنين لقب ابوالمجاهدين را دارد از آن جا كه حسين (ع)‌ الهام بخش احرار و آزادگان است و كربلايش محل رجوع آزادگان و شيفتگان طريق هدايت است.

 

ابوالمجاهدين :حسين (ع)‌ هم چنين لقب ابوالمجاهدين را دارد از آن جا كه حسين (ع)‌ الهام بخش مجاهدين و شهدا  است و كربلايش محل رجوع مجاهدين و شيفتگان طريق هدايت است.

 

خامس آل عبا :  از لقب‌هاي سيد الشهدا است كه پنجمين نفر از «اصحاب كسا» است.

 

خون خدا : لقب سيد الشهدا (ع) است و به معني ثارالله مي ‌باشد.

 

  سلطان كربلا : از القاب سيد الشهدا است به معني بزرگ شهيد كربلا

 

 وترالموتور : يكي از القاب سيدالشهداء (ع) تنهايي اوست .

 

 سريع العبره: يكي از القاب امام حسين (ع) به معني اين است كه يادش به سرعت اشك‌ها را جاري مي‌سازد.

 

قتيل  اشقياء :يكي از القاب حسين بن (ع) است. او كه از خاندان خداوندي برابر دست شقي ترين مردمان به شهادت رسيد و اين لقب را گرفته است.

 

  لدليل علي‌الله :حسين (ع) دلالت كننده بر  وجود خداوند است .

 

عطشان :از القاب سيد الشهدا كه تشنه از كربلا به شهادت رسيد. اين تعبير در  روايات، تواريخ و زيارتنامه‌ها درباره آن امام آمده است.

40 پرسش و پاسخ در مصاحبه با دكتر سنگري(پژوهشگر فرهنگ عاشورا)

با توجه به روايات مختلف، ظاهراً تعداد شهداي كربلا بيش‌از هفتاد و دو نفر است پس چرا همواره از عدد هفتاد و دو نفر به عنوان تعداد شهداي كربلا نام مي‌برند؟

روايات مشهوري است، كه اسلام را (دين‌الهي) 1000 نفر حفظ كردند. كه 313 نفر ياران پيامبر در جنگ بدر بودند و 313 نفر صحابه امام زمان‌(عج) و 313 نفر ياران طالوت  بودند، و بقيه ياران حضرت اباعبدالله(ع) بودند، مانده اعداد از 1000 نفر را گفته‌اند صحابه خالص اباعبدالله‌(ع) به‌جز بني‌هاشم بوده‌اند. نكته قابل‌توجه اين است كه اگر با 18 نفر بني  هاشم جمع شوند با ياران امام‌مساوي مي‌شود.

در زيارت ناحيه 10 نفر بيش‌تر از عدد مشهور 72 نفر است. در زيارت رجبيه جز 82 نفر كساني ديگري نيز هستند. در نتيجه تعداد ياران قطعاً‌ بيش‌از 72 نفر خواهد بود. امام سجاد‌(ع) ياران اباعبدالله را در روز عاشورا  145 نفر معرفي كرده است، كه تعدادي از آن‌ها زنده مي‌‌مانند، احتمالاً عدد 72 صحابه حضرت اباعبدالله به‌جز بني‌هاشم باشند ، جز كساني كه بعد از كربلا يا پيش‌از كربلا به شهادت رسيدند مانند هاني، مسلم و...

 

  چرا امام‌حسين‌(ع) مانند برادرش امام‌حسن‌(ع) صلح نكرد؟

يكي از دلايل اين‌كه امام ‌با يزيد صلح نكرد، اين بود كه يزيد با معاويه كاملاً متفاوت بود. اگر معاويه برخي از شئون را حفظ مي‌كرد، يزيد هيچ‌چيزي را حفظ نمي‌كرد. يزد« شارب‌َ الخمر مُعلِمً بالفسق و قاتل‌النفس المحترمه» ، يعني هم قاتل است، هم فساد علني دارد وهم شرب خمر دارد و« مثل لايبُالُ» ،مثل‌ مني‌ هرگز صلح نمي‌كند، يزيد علناً قصد كشتن اباعبدلله (ع) را كرده بود. بنابراين اباعبدلله (ع)‌ چاره اي جز نپذيرفتن صلح  نداشت. كما اين كه  جابربن عبدالله انصاري وقتي  گفت، چرا  مثل برادرت حسن (ع)‌صلح نمي‌كني، فرمود: اگر پيامبر  بيايد و با تو سخن بگويد  مي‌پذيري ، در يك عالم مشاهده و مكاشفه ايشان مي‌فرمايد هر چيزي فرزندم تصميم بگيرد تصيم من است.

 فضاي عصر امام‌حسين‌(ع) قابل مقايسه با امام‌حسن‌(ع) نبود. پس‌از شهادت امام‌حسن‌(ع) تا عصر يزد 10 سال فاصله است و امام‌حسين‌(ع) ده سال در زمان معاويه زندگي كرده است و قيام نكرده است. معلوم است كه شرايط و زمينه‌هاي زندگي او مثل عصر امام مجتبي (ع) بوده است.

 

  اگر يزيد از امام‌حسين‌(ع) تقاضاي بيعت نمي‌كرد، آيا باز هم آن حضرت قيام مي‌‌كرد؟

بي‌شك يزد با شخصيت  و با جهت‌گيري‌هاي سياسي خاصي  كه داشت، هرگز امام‌حسين (ع) در مقابل اعمال او ساكت و آرام نمي‌نشست، كما ‌اين كه در يكي از سخنراني‌هاي خودش كه در آغاز حركت دارد فرمود: من از زبان رسول‌خدا  شنيدم كه  هر كسي پادشاه ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده و«ونا منشأ لا حد الله»  عهد خدا را شكسته است و بر عليه او برنخيزد، خداوند او را با آن ظالم مشهور مي كند. بنابراين در فرهنگ ابا عبدالله سازشكاري با  شخصي مثل يزيد محال بود.امام قطعاً درمقابل يزيد مقاومت مي‌كند.«من مرا  تا سلطاناً  بي اورمتهل حرام الله»

 

  آيا يزيد قصد كشتن امام‌حسين‌(ع) را داشت يا فقط بيعت آن حضرت را مي‌خواست؟

آن چه كه مشخص و مسلم است، در مدينه بيعت مي‌خواست  اما در زماني كه ا مام‌حسين‌(ع) در مجلس وليد آمد، امام حسين (ع)‌  با زيركي و ترفند خاصي فرمود كه مسئله را به فردا بگذاريد تا مردم هم باشند، من مي دانم كه دوست نداري كه اين جا در شهر وقتي كسي نيست با تو بيعت  كنم، بگذار فردا باشد.اما مروان متوجه شد و گفت اگر حسين از مجلس بيرون برود، نه او را خواهي يافت و نه او بيعت خواهد كرد. پس او را در همين‌جا به قتل برسان.امام با زيركي خاصي از قبل كساني را اطراف دارالعماره قرار داده بود و گفته بود تا صداي من بلند شد بريزيد در آن‌جا. وقتي آن‌ها ريختند،عوامل يزيد هيچ اقدامي نمي‌توانستند بكنند.

امّا امام در مكه زماني كه قصد طواف دارد، متوجه مي‌شود كه مأموراني از طرف يزيد قصد كشتنش را دارند،‌ زير احرام شمشير بسته‌اند و چون امام نمي‌خواست حرمت خانه خدا شكسته شود، در اين حال امام فرمود: من از خانه كعبه دور مي‌شوم، و  اگر قرار است خونم ريخته شود، اگر يك‌ وجب  هم دور از خانه خدا باشد بهتر است. حضرت اباعبدالله نخواست حرمت خانه خدا شكسته شود.

 

  در حادثه كربلا چند نفر از سپاه يزيد به امام‌حسين‌(ع) پيوستند؟ ظاهراً غير از حربن‌رياحي افراد ديگري هم بودند؟

تعداد كساني كه به حضرت اباعبدالله پيوستند بيش‌از 12 نفر  بودند، جز حضرت حّر، فرزند حضرت حرّ ، علي هم به او پيوست و شهيد شد. ابوالفتوح آخرين نفري است كه از سپاه عمرسعد به اباعبدالله مي‌پيوندد، آن هم پس‌از شهادت اباعبدالله، پس‌از فرياد زينب، آيا در ميان شما مسلماني وجود ندارد، ابوالفتوح و دو برادرش مي‌جنگند و به شهادت مي‌رسند.

يك‌دسته، كساني هستند كه اصلاً از كوفه به قصد پيوستن به اباعبدالله (ع)‌ در سپاه عمرسعد آمدند، چون راه‌ها را بسته بودند.  نمي‌توانستند بيايند.امّا بعضي‌ها متحول شدند، از جمله حضرت حر  و ابوالفتوح  بودند.

 

  آيا پس‌از شهادت امام‌حسين‌(ع)،‌ افراد ديگري هم در همان روز به شهادت رسيدند؟ اين افراد چند نفر بوده و چه كساني هستند؟

بعد‌از حضرت‌اباعبدالله (ع)‌كساني در سپاه خودش به شهادت رسيدند. يكي از آن‌ها كسي است كه  زخمي مي‌شود به اسم رويد بن ابي المتاع است، افتاده زمين و  بيهوش شده،‌ خنجري در مي‌آورد مي‌جنگد و به شهادت مي‌رسد.

ديگر حفخاذ بن محند راصبي  است كه از بصره  حركت كرده  براي ياري امام،‌ وقتي مي‌رسد كه كربلا تمام شده است، و مي‌شنود كه حسين (ع)‌ را كشتند، شمشير مي‌كشد و پس‌از كشتن چند نفر از سپاه كفر به شهادت مي‌رسد. كساني هم داريم كه يكسال پس‌از كربلا به علت زخم‌هاي وارده شهيد مي‌شوند. مجموعاً‌ آثاري كه خودم استخراج كرده‌ام ، برايم روشن شده كه 136 نفر شهداي كربلا بودند، طبق زيارتنامه‌هاي موجود و منابع موثق فهرست تهيه شده است.

 

  امام‌حسين‌(ع) چند سفير قبل‌از حركت خودشان به سمت كوفه اعزام كردند؟ اين افراد چه كساني هستند؟

اولين سفير ابا عبدالله الحسين (ع)‌ مسلم بن عقيل است.دو سفير ديگر هم دارد، قيس بن مسهر سيداوي و ديگري عبدالله بن يقطر يا بقتر يا بُختُر كه برادر رضاعي ابا عبدالله الحسين (ع)‌ بوده است.

 

  در كاروان اسراي كربلا، غير از حضرت‌سجاد(ع) چند مرد و كودك پسر وجود داشت و اين افراد چه كساني بودند؟

84 نفر مجموعه قافله اسرا بودند كه بخشي در كوفه جدا مي‌شوند،‌ مثل بعضي  از شهداي  كربلا  كه همراه كاروان ابا عبدالله در حركت بود، مانند مادر عَمربن‌جناده  ، قمر، مادر عبداله‌بن‌ عُمير  ، مثل زن زُهير.

85 از خانواده حضرت امام‌حسين‌(ع) 19 نفر زن بودند، يك تعداد از اين‌ها زخمي بودند مثل حسن مثني  فرزند امام‌حسن مجتبي(ع)‌ ، در كوفه مي‌ماند به علت جراحات زياد، بقيه كودكان، زنان و دختربچه‌ها  كه بزرگ‌ترين آنها امام سجاد(ع) بود و بقيه كودك بودند.

 

  چرا امام‌حسين‌(ع) با آن كه مي‌دانست كشته مي‌شود، اهل بيت خود را به كربلا برد؟

انقلاب كربلا را نبايد با معيارهاي عادي تبيين كرد و چون يك حادثه تمام و كامل است، بايد در اين عاليترين  الگو همه حاضر باشند،‌ بايد كودك باشد، زن باشد، تا كودكان و زنان الگو داشته باشند. اگر زمينه‌اي برا ي انتقال پيام نبود،‌كربلا بدون اين‌ها كامل نمي‌شد.

 سر ني در نينوا مي‌ماند،‌ اگر زينب نبود.

كربلا در كربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.

امام حسين (ع) فرمود، خدا اراده كرده است خانواده مرا اسير ببيند. اسارت قسمتي از نهضت كربلا بوده است. قصه صبوري زينب(س) ، فاطمه صغري (س) و

 

  چرا يزيد مي‌خواست قبل‌از حركت امام‌حسين‌(ع) از مكه، آن حضرت را در آن شهر و ديار ترور كند؟

يزيد بزرگ‌ترين مانع خود را امام‌حسين‌(ع) مي‌ديد. يزيد عنصري نبود كه اهل تفكر و منطق باشد. بهترين راه اين بود كه به‌خاطر بيعت مردم كوفه،  حسين‌(ع) را در مكّه  به شهادت برساند و ماجرا را جوري مسخ كند، چون مي‌دانست مردم كوفه نامه نوشتند و ممكن است مردم كوفه قيام كنند و نتواند در آن‌جا به مقصود خود برسد، تصميم گرفت در مكه كار را تمام بكند و قائله را تمام كند و به اسم كساني ديگر كه شناخته شده نبودند تمام كند و يا  به عنوان دعواي فردي مطرح كند.

 

  چرا حربن‌يزيد رياحي زودتر از روز عاشورا به كاروان امام‌حسين‌(ع) ملحق نشد؟

حربن‌يزيد رياحي احساس روشني در خود داشت و به حقانيت امام‌ ايمان داشت، ولي هنوز رشته‌هاي تعلق را سست نكرده بود تا از سپاه عبيدالله‌بن‌زياد بريده شود. از طرف ديگر تصور مي‌كرد اگر در صحنه باشد بتواند بدون جنگ و خونريزي مسئله را پايان دهد و قصد داشت  امام  را متقاعد كند كه برگردد. اما روز تاسوعا ديد قصه كاملاً جدي است و گفت من احساس كردم ديگر راه كاملاً‌بسته است. و به عمرسعد گفت اي عمر تو با حسين مي‌جنگي؟ گفت:‌ آري مي‌جنگم و هيچ پيروايي هم ندارم كه بر اجساد آن‌ها اسب بتازانم. وقتي ديد نمي‌شود مسئله را به شيوه‌ سياسي يا با مماشات حل كرد ، تصميم خود را گرفت و به ياران امام پيوست.

 

  چه عواملي  باعث شد تا حربن‌يزيد رياحي به امام‌حسين‌(ع) بپيوندد؟

خداوند نوعي هدايت براي او ايجاد كرد. انسانها دو دسته‌اند، يا سالك مجذوب‌اند يا مجذوب سالك‌اند. سالك مخدوب كسي است كه خود راه مي‌رود و خدا دستش را مي‌گيرد و مجذوب سالك كسي است كه خدا دستش را مي‌گيرد تا راه بيفتد، گاهي اوقات با يك الهام انسان از جا كنده مي‌شود.

حرّ در آخرين لحظات تصميم‌اش فهميد كه خداوند چه تقديري را براي‌اش چيده است. زماني حر  تصميم گرفت به اباعبدالله بپيوندد كه ترفيع درجه گرفته بود،‌ از فرماندهي 1000 نفر به 4000  نفر رسيده بود. در موقعيت بالاتري كه به دست آورد به آن پشت‌پا زد.

 

 چرا امام‌حسين‌(ع) در شب عاشورا كه لشكر عمر سعد قصد حمله به‌آن حضرت را داشت، از آنان مهلت خواست تا جنگ را به تعويق بياندازند.

امام مي‌خواست آمادگي رواني  يارانش را به نهايت برساند. فرمود «اني احب الصلوه» به‌آن‌ها بگو من عاشق عبادت‌ام و مي‌خواهم امروز دوستانم و يارانم زمينه رشد روحي و رواني را داشته باشند و هم چنين  خواست خانواده‌ خودش را  آماده كند و اگر كسي مي‌خواهد برگردد يا از سپاه عمرسعد به امام بپيوندد اين فرصت را داشته باشد.

 

  اطلاعات و آمار واقعه كربلا و روز عاشوار توسط چه كساني نقل شده و تا چه حد صحت دارد؟

از چند جهت و از چند منبع اطلاعات رسيده است .از خيل كساني  كه  در كنار امام بودند و زنده مانده‌اند  ياران امام‌حسين‌(ع)، ناظران صحنه بوده‌اند.

 دسته دوم اطلاعات در عصر مختار به دست آ‌مد. مختار وقتي قاتلان  و ظالمان را دستگير كرد پيش از آن كه  آن‌ها را به قتل برساند مي‌گفت : بگوييد در كربلا چه كرديد،‌ آن‌ها گزارش مي‌دادند.

نكته سوم،‌ اصلاً در خود سپاه عمرسعد گزارشگراني وجود داشتند كه معروف‌ترين آنها حميدبن‌مسلم است كه گزارش  مي‌نوشت. اطلاعات از اين سه طريق نوشته شده است و ثبت و ضبط شده است.

 

  آخرين‌بار كه آب به  خيمه‌هاي امام‌حسين‌(ع) رسيد چه زماني بود و اين كار توسط چه كساني انجام شد؟

تا روز ششم آب بود. روز هفتم امام حفر چاه مي‌كند،  آب وجود دارد بعداً عمرسعد تهديد مي‌كند و امام چاه را مي‌بندد، و از روز هفتم آب نبوده ولي به نظر مي‌رسد  در شب نهم و حتي شب عاشورا هم آب بوده است، در شب عاشورا ابا عبدالله دستور داد مشك‌ها را آب كردند و آوردند كه از اين آب براي غسل استفاده كردند شبانه دعا خواندند،‌ اما آب مصرفي ديگر نبوده است. در روز عاشورا كاملاً آب قطع بوده است.

 

  جنگ روز عاشورا توسط چه كسي آغاز شد؟

جنگ از صبح  روز عاشورا كه به نظر مي‌رسد كه حدود ساعت 9  تا 5/9 صبح است توسط عمرسعد آغاز شد. و فرياد زد اي لشكريان خدا سوار شويد،‌  مي‌خواهم شما را به بهشت ببرم. خودش اولين تير را رها كرد .پس‌ازآن 10000 چوبه تير به سمت ياران امام پرتاب كردند كه هيچ تن از ياران نبود  كه تير نخورده باشد و پس از آن جنگ تن‌به‌تن شروع شد.

 

 اولين شهيد روز عاشورا كيست؟

درباره اولين شهيد روز عاشورا  چند قول وجود دارد،‌چون در اولين لحظات،  بيش‌از 40 نفر  شهيد شدند، كه  تعيين اولين شهيد بسيار مشكل است. اما در جنگ تن به تن مي‌گويند اولين شهيد عبدالله بن عمير  است كه خودش و همسرش شهيد شدند. بعضي‌ها گفته‌اند حربن‌يزيد رياحي اولين شهيد است، اولين شهيد از بني‌هاشم علي‌اكبر(ع) است.

 

در صحنه كربلا چند زن به شهادت رسيدند؟

 دختر ام وهب همسر عبدالله بن عمير اولين زن شهيد بود.

 

  از خاندان امام‌حسين‌(ع) در كربلا چند نفر به شهادت رسيدند؟

از خانواده حسين‌(ع) 5 برادر شهيد شدند كه چهار برادر حضرت ابوالفضل العباس(ع) ، عبدالله و جعفر و عثمان بودند، يكي هم ابا بكر است كه  حضورش ترديده كرده‌اند.كه اگر ايشان هم آن‌جا باشند 5 برادر شهيد شده‌اند. از فرزندانش حضرت ‌علي‌اصغر(ع) است. حضرت علي‌اكبر(ع) است كه شهيد شدند. در بعد از كربلا محسن يا مُحَسّين  به شهادت مي‌رسد و سقط مي‌شود ودر پاي كوه جوشن در سوريه دفن مي‌شود و بعضي‌ها معتقدند كه عبداله رضي غير از علي‌اصغر(ع)‌ است، طفلي بوده  كه در كربلا متولد مي‌شود و ظاهراً دو روزه يا سه روزه بوده وشهيد مي‌شود.

 

  آيا حضرت علي‌اكبر(ع) از امام‌سجاد‌(ع) بزرگ‌تر بود؟

حضرت علي‌اكبر همان طور كه با اسمش است فرزند بزرگ اباعبدالله بودند، ايشان در كربلا حدود 27 سال  داشتند و برادرشان امام‌سجاد(ع) حدود 23 ساله بودند.

فرزند ارشد علي اكبر است امام سجاد (ع)  علي اوسط و علي اصغر فرزند كوچك بودند.

 

 آيا صحت دارد كه امام‌باقر(ع) هم در روز عاشورا در كربلا حضور داشتند؟ اگر چنين است آن حضرت چند سال داشت؟

بله ، بعضي از اقوال هست كه اما‌م باقر‌(ع) بوده و دليل قطعي هم داريم براي اين امر،‌ همان‌طور كه در شهر شام امام محمّد باقر را  مي‌بينيم و به نظر مي‌رسد تازه به 5 سالگي رسيده است.

 

  دفن شهدا در كربلا توسط چه كساني و در چه زماني انجام شد؟

بعد‌از حادثه كربلا تا روز بعدش سپاه عمرسعد در كربلاست و غروب روز يازدهم قافله اسرا را از كربلا حركت مي‌دهند. عمرسعد كشته شدگان  خود را دفن مي‌كند، خودش نماز مي‌خواند و  از كربلا مي‌روند، اجساد شهداي كربلا مي‌مانند.  قبيله بني‌رياح حضرت حر را مي‌برند ويك مقدار دورتر  دفن مي‌كنند،‌ اما روز سوم امام‌سجاد(ع) خودشان مي‌آيند، چون بنابر اعتقاد ما شيعيان در دفن امام بايد امام بعدي حضور داشته باشند، امام سجاد (ع) مي‌آيد و به  شناسايي اجساد بدون سر مي‌پردازند. قبيله بني‌اسد كه آمدند بدن‌ها را نمي‌شناسند، امام سجاد(ع) همه  را شناسايي مي‌كنند، و همه شهدا  را در قبر بزرگي كه آماده شده ‌ مي‌چينند، و بعد حضرت امام‌حسين‌(ع) را جداگانه دفن مي‌كند و حضرت ابوالفضل (ع) را  در كنار علقمه دفن مي‌كند.

آخرين كسي را كه دفن كردند جَون بود، جون غلام ابوذر بود، مي‌گويند يك هفته بعد كه بدنش را پيدا كردند بوي خوش مي داد و معطر بود،‌ جون از امام حسين (ع) خواسته بود كه او را دعا كند تا پس از مرگ بدنش زيبا و معطر شود.

 

آيا دشمنان سرهاي تمام شهدا را از پيكر آنان جدا كردند؟

همه را خير. سر حضرت حر را جدا نكردند. سر حسن مثني  را جدا نكردند،‌چون هنوز زنده بود و يك نفر آمد  شفاعت كرد ،آشنايي  داشت با حسن مثني و او را برد و بعداً زنده ماند.

 ولي آن‌قدر كه مشخص است هفتاد و دو تن، هفتاد و دو سر است.

 

 مدفن حضرت زينب‌(س) كجاست؟

در مورد مزار حضرت زينب اختلاف اقوال بين مصر و شام زياد است. بسياري مي‌گويند، در تبعيد در مصر از دنيا مي‌رود، ولي به نظر مي‌رسد قول درست‌تر اين باشد كه در برگشت به شام براي ديدار آشنايان از جمله همسرش عبدالله بن جعفر كه آن جا بود و در شام از دنيا مي‌رود و قبر ايشان در شام است.‌

 

  اولين زائر قبر امام‌حسين‌(ع) چه كسي است؟

جابر بن عبدالله اولين كسي است كه  در روز اربعين به زيارت ابا عبدالله الحسين (ع)‌ مي‌آيد، واولين كسي كه در كربلا ساكن شد و در آنجا خانه برگزيد، سيدابراهيم مجاب بود.

 

  اولين‌بار توسط چه كساني و در چه تارخي براي مزار امام‌حسين‌(ع) ضريح و بارگاه درست شد؟

بعد از كربلا با فاصله بسيار كمي قبر اباعبدالله(ع) شاخص مي‌شود ،آن‌جا را آماده مي‌كنند. آن طور كه از تاريخ معلوم است يك درخت سدري نزديك  قبر امام‌حسين‌(ع) بوده، كم كم آن‌جا آباداني مي‌شود به طوري كه گروه‌هاي انقلابي براي آغاز حركت خودشان مي‌آمدند و از آن‌جا حركت خود را آغاز مي‌كردند. مثل گروه توابين و  …مانند جريان حضرت مختار . در زمان متوكل تصميم گرفتند قبر اباعبدالله را تخريب كنند حتي دستور داد شخم بزنند و آب ببندند تا قبر امام (ع) گم شود اما شيعيان علامت‌گذاري كردند، و قبر ابا عبدالله (ع) محفوظ ماند .

  

  ضريح فعلي حضرت امام‌حسين‌(ع) چه زماني و توسط چه كساني ساخته و نصب شد؟

در عصر صفويه به طور جدي ضريح و بارگاه ساخته شد و در دوران قاجار شرايط فعلي تثبيت  شد، در عصر ناصرالدين شاه جدي‌تر بود به طوري كه ناصرالدين شاه خود به كربلا رفت.

 

 سرهاي شهداي كربلا در كجا دفن شده است؟

بعد از انتقال سرهاي  شهدا ، از كوفه به شام، سرها را در چند نقطه دفن كردند، به طور مشخص در محلي است كه باب‌الصغير گفته‌اند ، 16 سر از سرهاي شهدا ي كربلا در آن‌جا است، علامه حسن امين اعتقاد دارد كه 4 سر آن‌جا هست،‌ سر حضرت ابوالفضل العباس،‌  علي اكبر، قاسم و حضرت حبيب را ايشان مسلم مي‌داند.

 قسمت ديگر تحت‌عنوان رأس‌الحسين وجود دارد كه تعدادي از سرها آن‌جا دفن شده‌است . به نظر مي‌رسد كه در چند نقطه‌ اين سرها را دفن كرده‌اند.

 

  براي زيارت قبر امام‌حسين‌(ع) ثواب‌هاي مختلفي از سوي امامان و بزرگان ديني ما نقل شده است. چرا ميان اين ثواب‌ها تفاوت وجود دارد؟ به طور مثال يك حديث گفته كه زيارت امام‌حسين‌(ع) برابر يك حج و ديگري ثواب چند حج را نقل كرده است.

عمدتاً اين‌ها براي تشويق است و هم براي تجديد‌ عهد، هم براي بازسازي معنوي خود، نوعي باب معرفت باز مي‌شود،‌ ائمه را بهتر مي‌شناسند، اين‌ها به تناسب افراد متفاوت  ممكن است متفاوت باشد. ممكن است كسي برود و پاداشي را  نداشته باشد.

 

 شخص مسلمان در چند مكان مي‌تواند نماز خود را كامل بخواند، حتي اگر مسافر باشد. آيا حرم امام‌حسين‌(ع) هم جزو اين مكان‌هاست؟

نكته لطيف اين است كه ما در سفر نمازمان قصر است . در جايي گفته‌اند نماز ما تمام است گويي آنجا در خانه خود هستيد مانند كعبه ، مسجد كوفه. در كنار مزار اباعبدالله انسان مختار است گويي خانه خود انسان است تا احساس بيگانگي نكند.

 

 در واقعه كربلا چند كودك و نوجوان به شهادت رسيدند. اين شهدا چه كساني هستند؟

آمار دقيقي كه من كار كرده‌ام و اسامي‌شان را آورده‌ام 31  نفر هستند، 31  نفر نوجوانان و جوانان كربلا هستند، البته بعضي‌ها زنده مي‌مانند.

 

  كوچك‌ترين شهيد كربلا چه كسي است و چند سال داشت؟

عبدالله رضي كه در كربلا متولد شد. دو روزه يا سه روزه بود، و اگركودك سقط شده را در نظر  بگيريم به عنوان شهيد تازه متولد شده است.

 

 سالمندترين شهيد كربلا كيست؟

حبيب بن مظاهر اسدي است،  ظاهراً‌ سن‌اش حدود 80 سال است و عابث هم هست كه سن‌اش حدود 78 سال است كه چند نفر از شهداي كربلا از صحابه پيامبر بودند.

 

 مقام شهداي كربلا با كدام گروه از شهداي اسلام برابري مي‌كند؟

با هيچ‌كس مقايسه نشده‌اند، اباعبدالله فرمود من از يارانم وفادارتر و خوب‌تر نمي‌شناسم. به خدا همه‌شان را آزمودم، آنها را جز سنگ‌هاي صبور و ستبر كوهستان نيافتم. اينان آن‌چنان به مرگ شيفته‌اند كه كودك به سينه مادر.

 

 واقعه عاشورا كدام روز از هفته اتفاق افتاد؟

ورود امام‌حسين‌(ع) به كربلا از روز پنج‌شنبه دوم محرم بود و شهادت امام‌حسين‌(ع) روز عاشورا،‌ جمعه‌اي بوده كه 21 مهر ماه محرم سال 59 شمسي است. 

   چرا در ميان امامان و بزرگان دين اسلام، تنها روز چهلم و اربعين را براي امام‌حسين‌(ع) مي‌گيرند؟

كتابي است به نام خصائص‌الحسينيه،  از آقاي شيخ‌جعفر شوشتري( ره)‌، كه خصوصيات  امام‌حسين(ع) را گفته است. اين كتاب ويژگي‌هايي از امام حسين (ع)‌ را برشمرده كه هيچ جا نيامده است،‌ در آن اربعين مكرر امام‌حسين‌(ع) را توضيح داده است. تنها كسي كه اربعين دارد، لبيك دارد،  امام حسين‌(ع) است. تنها كسي كه اربعين مكرر دارد،  چون اباعبدالله مكرر است.كل اسلام متبلور شده در وجود ابا عبدالله و  اساس ما، بودن ما، زيستن ما، و بقاي اسلام ريشه در فرهنگ ابا عبدالله دارد.

 

  آيا عبدالله كه نام يكي از كودكان امام‌حسين‌(ع) است  همان علي‌اصغر است؟

عبدالله داريم به نام عبدالله رضي، يعني عبدالله شيرخوار، به نظر مي‌رسد غير از علي‌اصغر(ع)‌ است.

 

  آيا امام‌حسين‌(ع) يار ايراني هم داشت؟

به طور روشن نمي‌توانيم بگوييم كه در كربلا، اباعبدالله يار ايراني داشته باشد. اما من اسلم تركي را به احتمال بسيار زياد ايراني مي‌دانم  و من يك چهره مي‌شناسم كه اولين شهيد كربلا ايراني است، زماني كه حضرت مسلم را دستگير كردند و به دارالعماره مي‌بردند فقط يك نفربه ياري مسلم مي‌شتابد، يك آهنگر اردبيلي بود و مسلم را مي‌بيند با پتك آهنگري حمله‌ مي‌كند  و تير بارانش مي‌كنند. پس اولين شهيد از مجموعه شهداي كربلا ايراني و اردبيلي بوده است.

 

  در منابع هست كه يك طبيب ايراني به امام‌زين‌العابدين‌(ع) كمك كرد؟ اين مسئله صحت دارديا خير؟

اينها را يك مقدار با ترديد بايد گفت، طبيب‌هاي ايراني در عصر ائمه فعال بوده‌اند، دانشگاه جندي‌شاپور اهواز از اميرالمؤمنين دعوت كردند در شوراي علمي خودشان تصميم مي‌گيرند علي (ع)  را دعوت كنند براي تدريس شيمي به آن دانشگاه بيايند، چون شنيده بودند كه علي‌(ع) يك بيمار جذامي را با آهن مداوا كرده است. پس‌ بعيد نيست كه پزشكان ايراني با  اباعبدالله ارتباط داشته باشند.

 

  امام‌حسين‌‌(ع) از شهادت مسلم آگاه بود يا خير؟

خبر شهادت مسلم پس‌از حركت ايشان به امام‌حسين‌(ع) رسيد. در روز هشتم ذي‌الحجه درست زماني كه اباعبدالله حركت مي‌كند، مسلم به شهادت رسيده است. اما چند منزل پس‌از حركت امام خبر به ايشان مي‌رسد. به نظر مي‌رسد اصلي‌ترين محل دريافت خبر در منزل سوم است، به حضرت در آن‌جا خبر مي‌دهند كه مسلك و هاني را شهيد كرده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط گروه یاوران مهدی   | 

بيانات مقام معظم رهبري: بسيج يعني پاكترين انسان ها

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين. سيّما بقيّةاللَّه فى‏الارضين.

امسال سالروز تشكيل ارتش مبارك بيست‏ميليونى - به فرمان امام راحل حكيم ما - با ايامى مصادف شده است كه از لحاظ تاريخى، حامل خاطره‏هاى بزرگى است. امروز، روز شهادت هفتمين امام معصوم، حضرت موسى‏بن‏جعفر عليه‏السّلام است، كه من به شما عزيزان و فرزندان بسيجى‏ام، اين خاطره مصيبت‏بار را تسليت عرض مى‏كنم.

در روزهاى آينده هم مبعث عظيم و الهى حضرت خاتم‏النبيّين محمّد مصطفى صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم است كه پيشاپيش، اين عيد بزرگ را هم به همه ملت ايران، به همه مسلمانان جهان و بخصوص به شما جوانان عزيز بسيجى در سرتاسر كشور، تبريك مى‏گويم و اميدوارم كه مبعث، در دل و جان، در رفتار و جهتگيريهاى عمده زندگى شما، نقش اوّل و اساسى را داشته باشد.

بسيج، يكى از بركات انقلاب و از پديده‏هاى بسيار شگفت‏آور و مخصوص اين انقلاب است؛ اين هم يكى از آن گنجينه‏هاى معنوى بى‏پايانى است كه امام بزرگوار ما با ديد الهى خود و با حكمتى كه خداى متعال به او ارزانى كرده بود، براى كشور و ملت و انقلاب ما به يادگار گذاشت.

اگر بخواهيم بسيج را در يك تعريف كوتاه معرفى كنيم، بايد بگوييم: بسيج، عبارت است از مجموعه‏اى كه در آن، پاكترين انسانها، فداكارترين و آماده‏به‏كارترين جوانان كشور، در راه اهداف عالى اين ملت و براى به كمال رساندن و به خوشبختى نائل كردنِ اين كشور، جمع شده‏اند. بسيج، عبارت است از تشكيلاتى كه در آن، افرادِ متفرّق و تنها، به يك مجموعه عظيم و منسجم و به يك گروه آگاه، متعهّد، بصير و بيناى به مسائل كشور و به نياز ملت، تبديل مى‏شوند؛ مجموعه‏اى كه دشمن را بيمناك و دوستان را اميدوار و خاطرجمع مى‏كند. معناى بسيج، اين است.

بسيج در حقيقت، مظهر يك وحدت مقدّس، ميان افراد ملت است. همه ميدانهايى كه بسيج در آن حضور پيدا كرده است، ميدانهاى ملى است؛ ميدانهاى مربوط به همه ملت - مثل ميدان دفاع مقدّس، ميدان سازندگى و خدمات عمومى - است. هيچ‏وقت كشور، از يك مجموعه عظيمى كه از بهترين فرزندان كشور و با اين خصوصيات تشكيل شده است، بى‏نياز نيست.

بسيج در واقع، مظهر عشق و ايمان و آگاهى و مجاهدت و آمادگى كامل، براى سربلند كردن كشور و ملت است. شما كه در بسيج هستيد، به عنوان نيروهاى مؤمن و آگاه، قدر اين خصوصيت را بدانيد. امروز سازماندهى بسيج در سراسر كشور، در حدود پنج ميليون نفر است؛ اما اين سازماندهى، يقيناً از اين گسترده‏تر خواهد شد. و با يك ديد وسيع كه نگاه كنيم، همه انسانهايى كه اين خصوصيات را دارند، در واقع جزو بسيجند. در حقيقت همه انسانهاى مؤمن، آگاه، بصير، عاشق، متعهّد، علاقه‏مند و آماده به كار، در هر ميدانى از ميدانها كه براى ملت مفيد است،حضور دارند، جزو بسيجند. لذا بسيج، يك نام مقدّس است.

من به شما عزيزانم عرض كنم كه يكى از برجسته‏ترين خصوصياتى كه ما براى فرد بسيجى قائل هستيم، عبارت است از صفا و خلوص. اخلاص و معنويت بسيجى و ارتباط با خدا در بسيجى، يك خصوصيت عمده است. من از اين اجتماعِ بزرگ شما استفاده مى‏كنم و به همه شما و همه كسانى كه صدايم را مى‏شنوند - يا بعداً خواهند شنيد - عرض مى‏كنم: عزيزان من! رابطه خودتان را با خدا، هرچه مى‏توانيد مستحكم‏تر كنيد؛ بخصوص در اين ماههاى مبارك - ماه رجب و ماه شعبان - كه ماههاى دعا، استغاثه، رابطه گرفتن با خدا، و راز و نياز كردن با معشوق حقيقى هر انسان است. در اين ماهها، خود را براى ورود بر سرِ سفره ضيافت الهى - در ماه رمضان - آماده كنيد.

در ماه رمضان هم - در همه روزها و شبها - دلهايتان را هرچه مى‏توانيد با ذكر الهى نورانيتر كنيد، تا براى ورود در ساحت مقدّس ليلةالقدر آماده شويد، كه: «ليلةالقدر خير من الف شهر. تنزّل الملائكة والرّوح. فيها بإذن ربّهم من كل امر»(1). شبى كه فرشتگان، زمين را به آسمان متّصل مى‏كنند، دلها را نورباران و محيط زندگى را با نور فضل و لطف الهى منوّر مى‏كنند. شب سِلم و سلامت معنوى - سلامٌ هى حتّى مطلع الفجر(2) - شب سلامت دلها و جانها، شب شفاى بيماريهاى اخلاقى، بيماريهاى معنوى، بيماريهاى مادّى و بيماريهاى عمومى و اجتماعى كه امروز متأسفانه دامان بسيارى از ملتهاى جهان، از جمله ملتهاى مسلمان را گرفته است! سلامتى از همه اينها، در شب قدر ممكن و ميسّر است؛ به شرطى كه با آمادگى وارد شب قدر شويد.

دعا و توجّه شما، ذكر خدا در دلهاى پاك و نورانى شما جوانان عزيز، معجزه‏ها و كارها مى‏كند. خود را از اكنون آماده كنيد. مخصوص اين ايام هم نيست؛ در تمام عمرتان رابطه با خدا، در شما صفا و اخلاص را تقويت مى‏كند و صفا و اخلاص، گره‏گشاى همه كارهاست.

من از امام بزرگوار راحلمان كه معلّم و امام و محبوب بسيجيان كشور، بلكه محبوب همه انسانهاى پاك‏نهادى بود كه دل آنان در هر نقطه دنيا، به ياد يك معنويت و حقيقتى مى‏تپيد، مثالى براى شما بزنم.

عزيزان من! امام، آن كارى كه كرد - و عظيمترين كارى بود كه ما در زمان معاصر و نزديك خودمان سراغ داريم - به بركت اخلاص بود؛ اخلاص! اگر اخلاص نبود، شخصيت عظيم و جوهر مستحكم امام هم براى اين‏كه اين كارها را پيش ببرد، كافى نبود. يك حكومت فاسد و ريشه‏دارى را كه همه قدرتهاى استكبار هم از آن حمايت مى‏كردند، از اين سرزمين، از بيخ و بن بركَنَد؛ مردم را از شرّ آن حكومت راحت كند و يك حكومت الهى به وجود آوَرد! آن همه فساد را در جامعه با همين حركت از بين ببَرد و نفوذ دشمنان و تسلّط امريكا را كه دو قرن در تحقير ملت ايران كوشيده بودند و در عقب نگه‏داشتنش سعى بليغ داشتند، قطع كند! اينها كارهاى كوچكى نيست. بعد از پيروزى هم يك جنگ هشت ساله را كه درواقع، همه قدرتهاى مسلّح دنيا پشتيبان جبهه مقابل ما بودند، با پيروزى ملت ايران تمام كند و اين همه توطئه‏ها را خنثى نمايد. اين، جز به بركت اخلاص امام، ممكن نبود. بعد هم كه از دنيا مى‏رود، نُه ميليون انسان در خيابانهاى تهران، او را مشايعت كنند، تا در مضجع و مقام ابدى، به خاكش بسپارند! اينها به بركت اخلاص بود. امروز هم بحمداللَّه، روزبه‏روز نام امام در دنيا بلندتر مى‏شود و علاقه‏مندان و ارادتمندان او در اكناف عالم، روبه‏تزايدند.

اخلاص يعنى چه؟ اگر اخلاصى را كه امام داشت و مايه آن، در دل همه شما هست - و مختصراً معنا خواهم كرد - شما هم داشته باشيد، ما هم داشته باشيم، دست‏اندركاران هم داشته باشند، امروز هم تمام توطئه‏هاى دشمن، نقش بر آب خواهد شد! آن سلاحى كه هيچ دشمن مادّى، قادر به مقابله با آن نيست، سلاح ايمان مخلصانه و عمل مخلصانه است. اخلاص يعنى اين‏كه انسان، كار را براى خدا و به عشق انجام وظيفه، انجام دهد. انسان براى هواى نفس، براى رسيدن به مال، به ثروت، به مقام، نام نيك، قضاوت تاريخ، براى انگيزه‏هاى نفسانى، براى اشباع صفت پليد حسد، طمع، حرص، زياده‏طلبى و افزون‏طلبى كار نكند! كار را براى خدا و محض انجام وظيفه بكند. اين، معناى اخلاص است. چنين كارى پيش مى‏رود. اين‏گونه كارى مثل شمشير برنده، هر مانعى را از سر راه برمى‏دارد. امام با اين سلاح، مجهّز بود. بارها گفت من نسبت به نزديكترين نزديكان خود هم، اگر قدمى برخلاف حق بردارند، اغماض نمى‏كنم و همين‏طور هم بود. در مواقع حسّاس نشان داد كه آنچه براى او مطرح است، انجام وظيفه است. در آشكار، در خلوت، در كارهاى بزرگ و كارهاى كوچك، اين را نشان داد. اين درسى شد براى مريدان، فرزندان و شاگردان امام كه با همين سلاح در جبهه‏هاى جنگ، آن روز آن معجزه‏ها را آفريدند! بعضى از شما در آن ميدانها بوديد، خودتان از نزديك آنها را ديديد، بعضى هم شنيديد. امروز هم به همان احتياج است.

عزيزان من! كسى گمان نكند كه توطئه دشمن، با گذشت هجده سال از پيروزى انقلاب، تمام شد؛ نه! دشمن، از مقابله با نظامى كه منافع نامشروع استكبار را در منطقه، از او گرفته است، آشتى نخواهد كرد. البته به زبان، چيزهايى اظهار مى‏كنند، ولى باطن، چيز ديگرى است!

نظام اسلامى به همّت والاى ملت ايران و آن رهبرى الهى، توانسته است الگويى در دنيا درست كند كه امروز بسيارى از ملتهاى مسلمان، به آن الگو نگاه مى‏كنند. شما خيال مى‏كنيد كه استكبار، از چنين چيزى به آسانى مى‏گذرد؟! امروز در هر جاى كشورهاى اسلامى و حتّى بعضى كشورهاى غير اسلامى، هر ملت و هر جمعيتى كه مى‏خواهد عليه زياده‏طلبيهاى استكبار جهانى اعتراضى بكند، با شعار شما ملت ايران - حتّى با تمسك به نام ملت ايران و به امام راحل - اين كارها را مى‏كند! امريكا و ايادى استكبارى و دنباله‏روها و جيره‏خوارهايش، از اين نمى‏گذرند؛ مبارزه مى‏كنند، توطئه، حيله‏گرى، و كيد و مكر مى‏كنند. مثل اين‏كه تا به‏حال در اين هجده سال كردند. البته كيد و مكر دشمن، در مقابل آگاهى و بيدارى و حضور و فعاليت درستِ ملت و دولت، خنثى‏ خواهد شد و اثرى نمى‏كند؛ اما بايد بيدار بود، بايد هوشيار بود، بايد رابطه را با خدا قوى كرد، بايد اخلاص را تقويت كرد.

من به شما عرض كنم كه توطئه دشمن، در گذشته يك تفاوت با امروز داشت. در گذشته، توطئه دشمن از روى بى‏تجربگى بود. يعنى امريكا، استكبار جهانى، كمپانى‏داران بزرگِ صهيونيست و امثال آنها كه مى‏خواستند با ملت و انقلاب ايران مبارزه كنند، از روشهاى ساده‏ترى استفاده مى‏كردند كه براى همه، قابل افشا بود. مثلاً تحريك به حمله نظامى و راه انداختن جنگ، توطئه بود؛ اما همه، اين را مى‏شناختند. توطئه روشن مى‏شد؛ مردم به پا مى‏خاستند و مقابله مى‏كردند. يا مثل حمله امريكاييها به صحراى طبس و از اين قبيل، آنچه كه انجام دادند - محاصره اقتصادى، حملات تبليغى و غيره - كارهايى آشكار بود. به مرور فهميدند كه نمى‏شود ملت ايران و انقلاب اسلامى را با اين توطئه‏ها و كارها شكست داد. اين تجربه، موجب شده است كه روشهاى خودشان را پيچيده‏تر كنند. به همان نسبتى كه آنها روشها را پيچيده‏تر مى‏كنند، ملت ايران هم بايستى هوشياريش را بيشتر كند. جوانان بايستى آمادگيشان را بيشتر كنند. نه آمادگى جنگى؛ چون امروز بحث جنگِ نظامى نيست. البته آمادگى رزمى هم براى روز مبادا ضرورى است؛ اما آن چيزى كه براى همه لازم است، آمادگى معنوى؛ يعنى آمادگى فكرى، آمادگى روحى، آمادگى سياسى و حفظ وحدت، اتّصال و ارتباط نيروها با يكديگر، ارتباط مستحكم و دوستانه ملت و دولت و شناختن چهره دشمن در هر لباسى است. دشمن با شكلهاى مختلفى خود را به مقابله با انقلاب مى‏كشاند. هميشه با لباس نظامىِ وابسته به فلان دولتِ بيگانه، جلو نمى‏آيد.

چندى قبل، در يكى از اجتماعاتى كه درباره انقلاب و خطرات انقلاب براى استكبار، در يكى از كشورهاى بيگانه تشكيل شده بود، بعضى از كسانى كه در آن‏جا سخنرانى كردند، گفته بودند كه انقلاب اسلامى، به وسيله روحانيت و به پشتيبانى جوانان حوزه و دانشگاه پيش رفت و به طور كلّى با تكيه به نسل جوان ادامه يافت. براى زدن و كوبيدن انقلاب هم بايد از همين وسيله استفاده كنيم! بايد سراغ حوزه علميه، سراغ يك معمّم و سراغ حوزه و دانشگاه برويم؛ بلكه از آن طريق بتوانيم اين انقلاب را ضربه بزنيم! غافل از اين‏كه حوزه ما بيدار است، دانشگاه ما بيدار است، بزرگان ما بيدارند. كسانى كه توطئه مى‏كنند، ملت ايران را بد شناخته‏اند! در اين توطئه‏اى كه اخيراً نشانه‏هاى آن را مشاهده كرديد - كه من مايل نيستم در جزئيات اين‏گونه چيزها وارد شوم - دلم نمى‏خواهد از كسانى اسم بياورم؛ اما اصل قضيه را ملت ايران، بايد درست توجّه كند و اعماق توطئه را بداند.

عزيزان من! ما در شناختن دشمن، دچار اشتباه نخواهيم شد؛ اين را دشمن بداند! خيال نكند كه اگر آمدند و چند نفر آدم ساده‏لوح و معمّم را وادار كردند كه حرفى بزنند، ما اشتباه مى‏كنيم و خيال مى‏كنيم كه دشمن ما اينها هستند! اينها كسى نيستند! دشمن، خود را پشت پرده پنهان مى‏كند. دشمن كه جلو نمى‏آيد و خود را نشان نمى‏دهد. دشمن سعى مى‏كند شناخته نشود! آن كسى كه سينه سپر مى‏كند و به خيال خود جلو مى‏آيد، يك عامل است؛ ممكن است خودش هم نداند عامل است!

امام بزرگوار، مكرّر مى‏فرمود كه گاهى دشمن با ده واسطه، يك نفر را تحريك مى‏كند كه حرفى بگويد، يا كارى را انجام دهد! اگر شما بخواهيد دشمن را بشناسيد، بايد ده واسطه را طى كنيد و برويد. دشمن انقلاب در ايران - يعنى ايادى استكبار جهانى - راحت مى‏توانند ده واسطه پيدا كنند و خودشان را در حوزه قم، به بيچاره‏اى برسانند و او را به حرفى، به گفته‏اى و به يك موضعگيرىِ غلط و ناشيانه وادار كنند! آن‏قدر در كشور، ورشكستگان سياسى، ضربت خورده‏هاى از انقلاب، تودهنى خورده‏هاى از همين بسيج، ضربت خورده‏هاى از دادگاههاى انقلاب، ساواكيهاى قديم و كسانى كه اميدشان به اين بود كه نظام مزدور گذشته ظالم بماند و آنها از آن استفاده كنند و محروم ماندند، هستند كه واسطه بشوند تا آن ده واسطه را درست كنند و خبر غلط و حرف دروغى را به فلان آدم بيچاره و مفلوك بدهند و او خيال كند كه اوضاع و احوال به صورتى است كه بايد حالا حرفى زد؛ خودش و ديگران و زن و بچه خود را به بلا بيندازد!

بايد هوشيار بود. من اميدوارم كه ملت ايران در شناخت دشمن، اشتباه نكند و دشمن را بشناسد. دشمن، استكبار جهانى و امريكاست. دشمن، صهيونيستها هستند. دشمن براى مبارزه با انقلاب، انواع و اقسام روشها را تجربه كرده است. اين دفعه به خيال خود خواستند روش مؤثّرترى را تجربه كنند و آن، هدف گرفتن رهبرى است! يقيناً بعد از مطالعه زياد و با اطلاع از اوضاع و احوال گوناگونى - و البته خبرهاى راست و دروغى - توانسته‏اند به اين نتيجه برسند كه بايد رهبرى را هدف قرار داد! چرا؟ به خاطر اين‏كه مى‏دانند در كشور، اگر يك رهبرى مقتدر وجود داشته باشد، همه توطئه‏هاى آنها نقش بر آب خواهد شد؛ والّا اينها با شخص، طرف نيستند! شخص، براى اينها مهم نيست؛ هر كس باشد. مگر همين كسانى كه امروز به اين زبان خشن حرف مى‏زنند و اين‏طور ناجوانمردانه سيل تهمت و افترا روانه مى‏كنند، با امام، طرف نشدند؟! همين افراد با امام هم طرف شدند؛ دل امام را پر از خون كردند، كه امام در آن نامه، به آن اشاره فرمود! همين كارها را با رهبرى مى‏كنند؛ چون مى‏دانند رهبرى در جامعه اسلامى و ايران اسلامى، گره‏گشاست.

رهبرى، يعنى آن نقطه‏اى كه هرجا دولت - هر دولتى در ايران - مشكلى داشته باشد، مشكلات لاعلاجش به دست رهبرى حل مى‏شود. توجّه كنيد؛ هر جا كه تبليغات دشمن كارى كند تا مردم را به دولتها بدبين سازد، اين‏جا نقش رهبرى است كه حقيقت را براى مردم، روشن، و توطئه دشمن را بر ملا مى‏كند. اين چند ساله نديديد كه درباره دولتها، دولتمردان و مسؤولان چه مى‏كردند و چگونه سعى مى‏نمودند كه تبليغات دروغ و ترفندهاى گوناگونى را رايج كنند تا مردم را مأيوس نمايند!

آن‏جايى كه مى‏خواهند مردم را مأيوس كنند، رهبرى است كه اميد به مردم مى‏دهد. آن‏جايى كه مى‏خواهند يك توطئه سياسىِ بين‏المللى براى ملت ايران به‏وجود آورند، رهبرى است كه قدم جلو مى‏گذارد و تماميت انقلاب را در مقابل توطئه قرار مى‏دهد - مثل همين قضيه اخير اروپا كه ملاحظه كرديد - و دشمن را وادار به عقب‏نشينى مى‏كند. آن‏جايى كه مى‏خواهند در بين جناحهاى گوناگون مردم، اختلاف ايجاد كنند، رهبرى است كه مى‏آيد مايه الفت و مانع از تفرقه مى‏شود.

آن‏جايى كه مى‏خواهند صندوقهاى انتخابات را خلوت كنند و مردم را از حضور در پاى صندوقها و رأى دادن مأيوس نمايند، رهبرى است كه به مردم الگو مى‏دهد و مى‏گويد كه انتخابات وظيفه است. آن‏گاه مردم اعتماد مى‏كنند، وارد مى‏شوند و حماسه عظيمى مى‏آفرينند. آن‏جايى كه جايگاه ابراز نظر مردم در مسائل انقلاب است، چشم مردم به دهان رهبرى است.

در زمان امام راحل اين را بارها تجربه كردند و به لطف پروردگار، تو دهنى خوردند. بعد از رحلت امام راحل هم با كمك مردم، با همّت و با همكارى مردم، دهها بار با همين كيفيّت و همين شيوه، پيوند جوشيده استوار ميان مردم و رهبرى، توانسته است مشت محكم به دهان دشمنان بزند. لذا بسيار طبيعى است كه با رهبرى، بد باشند و كينه عميق داشته باشند؛ جاى تعجّبى ندارد. البته رهبرى مقتدر؛ اگر يك رهبرى بى‏حال، بى‏جان و بى‏حضورى باشد - كه نه از جايى خبر دارد و راحت مى‏شود ذهنش را عوض كرد؛ راحت مى‏شود او را به اشتباه انداخت - چنين رهبرى ضعيفى، چندان برايشان اهميت ندارد. اما اگر قرار شد رهبرىِ مقتدرى كه اسلام مى‏گويد، مردم مى‏خواهند، انقلاب طلب مى‏كند و قانون اساسى حكم مى‏كند، باشد، با آن مخالفند! حق دارند مخالف باشند! من تعجّب نمى‏كنم از اين‏كه اينها رهبرى را هدف قرار دهند!

البته ملت بيدارند. علما، بزرگان و مسؤولين كشور، به فضل پروردگار، مثل هميشه در نهايت هوشيارى عمل كردند و تا ديدند كه توطئه است، اقدام نمودند. البته سخنرانى در دنيا زياد است، شب‏نامه در دنيا زياد است، حرف نادرست، تهمت و افترا و دروغ، كم نيست؛ اما هر تهمت و دروغى، توطئه نيست، هر شايعه‏اى به‏وسيله دشمن نيست. آن شايعه‏اى كه توطئه دشمن است، به‏وسيله انسانهاى خبير و بصير شناخته مى‏شود.

اوّل كسى كه در مقابل اين حرفها در اين چند روز - اين يكى دو هفته - وارد ميدان شد و حرف زد، رئيس‏جمهور عزيزمان جناب آقاى خاتمى بود. در مصاحبه خود به شكل بسيار دقيق و هوشمندانه، آنچه را كه مى‏خواستند در ذهن مردم القا كنند، ايشان از ذهن مردم، پاك كرد، رفت و در مقابل اين توطئه قرار گرفت؛ آنها هم خيلى عصبانى شدند.

بعد از انتخاباتِ رياست جمهورى امسال كه براى مردم، يك حادثه شيرين بود - سى ميليون جمعيت در انتخاباتى شركت جويند، رئيس‏جمهورى را با بيست ميليون رأى انتخاب كنند، بعد دولت تشكيل شود، مجلس شوراى اسلامى به تمام وزرا رأى دهد، وزرا بدون هيچ دغدغه‏اى در سرتاسر كشور مشغول كارشان شوند و به موقع گزارش دهند؛ اينها كارهاى كوچكى نيست. اينها براى مردم، رخدادهاى شيرينى است - به همين نسبت براى دشمن، تلخ بود. نتوانستد تحمّل كنند. فهميدند كه اين انسجام، اين حركت صحيح و عمومى و مردمى، كانونى دارد. كانون آن، وحدت ملت است؛ كانون آن، انسجام است؛ كانون آن، اعتقاد است. خواستند اين اعتقاد، اين ايمان و اين همبستگى مردم را از بين ببرند و اين‏طور وانمود كنند كه در نظام جمهورى اسلامى، تشتّت هست!

امروز كسانى كه به راديوهاى بيگانه گوش مى‏دهند - كه غالب اين تحليلهاى غلط هم از راديوهاى بيگانه است - پى مى‏برند كه متأسفانه آدمهاى ساده‏دل، عين همان را كه دشمن القا و پول خرج مى‏كند تا آن را به ذهنهاى مستمعين خود برساند، قبول مى‏كنند! اگر كسى به اين راديوها گوش بدهد، خواهد ديد كه غوغا مى‏كنند تا ثابت كنند الان در نظام جمهورى اسلامى، اختلاف، دودستگى، دو جريانى و دشمنى هست و همديگر را تحمّل نمى‏كنند!

بيچاره‏ها! نه ملت ايران را شناختيد، نه انقلاب را شناختيد، نه روحانيت را شناختيد، نه مسؤولان را شناختيد! با همين جهل و بى‏خبرى بود كه در انقلاب، شكست خورديد! با همين جهل و تحليل غلط بود كه هجده سال است شكست مى‏خوريد! به فضل الهى، با همين اشتباهى كه مى‏كنيد، در اين دفعه هم به دست مردم شكست خورديد و تا آخر، هميشه شكست خواهيد خورد!

دشمن سعى كرد بگويد دو جريان است كه با هم مخالفند، و بر سر اختيارات، با هم اختلاف دارند. نخير؛ ايشان در مصاحبه، قشنگ تشريح و روشن كردند. معلوم شد كه روابط، كاملاً تعريف شده و مشخّص است. همه مى‏دانند كه تكليف و وظيفه‏شان چيست و با همكارى و محبّت، كارهاى خودشان را پيش مى‏برند. دشمن، اين‏جا ناكام شد! بعد هم بزرگان و مراجع عظام قم ايستادند. يكى از بركات مهم الهى براى اين كشور، وجود مراجع آگاه است. مرجع تقليدِ آگاه، براى مردم از هر نعمتى بالاتر است. مرجع تقليد آگاه، مرجعى كه فريب نمى‏خورد، مرجعى كه ذهن او را تبليغات دشمن نمى‏سازد، مرجعى كه تحليل سياسى خود را از راديو اسراييل نمى‏گيرد، خيلى ارزش دارد. ديديد كه مراجع، چطور در مقابل اين زمزمه‏ها و شايعه‏هاى دشمن‏ساز، ايستادند؛ بعد هم حوزه و روحانيت قم، بعد هم شهرهاى مهم و مختلف كشور، موضع خودشان را مشخّص كردند. معلوم شد كه ملت ايران، بيدار است. انصافاً، هم ملت، هم مسؤولان و هم روحانيون، موضع بسيار خوبى نشان دادند. من از يكايك آنها تشكر مى‏كنم؛ نه به خاطر شخص. عزيزان من! اين‏جا مسأله شخص نيست. من هم مثل يكى از شما، از نظام اسلامى، از رهبرى اسلامى و از ولايت فقيه به عنوان ستون فقرات اين نظام، بايد دفاع كنم. وظيفه من است. تكليف شرعى است؛ مسأله شخصى نيست. به خاطر مسؤوليت سنگينى كه من دارم، از همه كسانى كه در اين برهه، قدم در ميدان گذاشتند تا حرف دشمن را در گلوى او خفه كنند و مشت به دهان دشمن بكوبند، صميمانه تشكّر مى‏كنم.

همين‏جا مى‏خواهم از همه خواهش كنم كه ديگر اين راهپيماييها را متوقّف كنيد؛ بس است. وقت براى حضور در صحنه و در ميدان، در راهپيمايى براى مسائل و قضايايى كه هميشه اين ملت با آن مواجه است، بسيار است؛ لزومى ندارد كه اين راهپيماييها ادامه پيدا كند. در هر جاى كشور، من خواهش مى‏كنم ديگر راهپيمايى نكنند. البته گويندگان و نويسندگان، بايد ذهنها را روشن كنند. تكليف هدايت مردم، يك تكليف الهى است. در اين قضيه، ممكن است بعضى تصوّر كنند كه به شخص، ظلم شد. اگر در اين مسأله به شخص من ستمى رفته باشد و كسى ظلمى كرده باشد، من از حق شخصى خودم به طور كامل مى‏گذرم و هيچ شكايتى از هيچ‏كس ندارم.

البته امام بزرگوار در طول ده سال، خيلى حرفها داشت كه بعضى از آنها را به مردم گفت، خيلى را هم به مردم نگفت! ما هم حرفهايى داريم كه اگر خداى متعال در پيشگاه خودش اجازه نطق داد، با خود او در ميان خواهيم گذاشت. لزومى ندارد كه انسان همه چيزها را بگويد! من مسأله شخصى در اين قضيه ندارم؛ اما از حق مردم مطلقاً اغماض نخواهم كرد.

آن كسانى كه خواستند خاطر مردم را مغشوش، ذهن مردم را خراب و امنيت مردم را به هم بزنند، به خيال خود خواستند مردم را در مقابل يكديگر قرار دهند و صفوف را از هم جدا كنند. اينها به مردم خيانت كردند، به انقلاب و به كشور خيانت كردند و البته بايد در چارچوب قانون با اينها رفتار شود. من خواهش مى‏كنم هيچ كار و هيچ حركت غيرقانونى نشود. هيچ‏كس از آحاد مردم درصدد برنيايد كه خودش برود و به خيال خود، كسى را مجازات كند؛ نه، به‏عهده قانون است. البته به هيچ‏وجه نبايد انتقام‏گيرى كرد؛ انتقام‏گيرى چيزى نيست كه جايش اين‏جا باشد. انتقام را از دشمنان مستكبر، در جاى خود بايد گرفت. كسانى كه از روى نادانى، نفهمى، هواى نفسِ زودگذر، هواهاى بشرى ناشى از خصال زشت و بد و حسد و غيره، اقدامى مى‏كنند، شايسته اين نيستند كه كسى به فكر انتقام‏گيرى از آنها بيفتد؛ ليكن قانون بايد اجرا شود. اگر اين كارهايى كه بعضى كردند و مى‏خواهند باز هم ادامه بدهند - من اطّلاع دارم كه باز هم براى آينده، برنامه‏هايى دارند - غيرقانونى است و اگر خيانت به مردم است - كه هست - بايد مسؤولين اجرايى و قضايى، وظايف خودشان را درباره اينها انجام دهند. البته من اطّلاع دارم كه انجام هم خواهند داد و هيچ‏گونه سستى‏اى در اين زمينه وجود نخواهد داشت.

عزيزان من! آنچه مهمّ است، اين است كه همه آحاد ملت، بخصوص جوانان، بخصوص اعضاى بسيج - بسيج دانش‏آموزى، دانشجويى، كارگرى، صنفى و عشايرى، يگانهاى گوناگون بسيج - و كسانى كه جزو سازمان بسيج نيستند و در واقع جزو بسيجند، همه و همه در پاى انجام تكليف، حاضر و آماده باشند؛ خودشان را براى دفاع از اسلام و انقلاب آماده كنند.

دفاع هم هميشه، با آلات قهريّه نيست؛ با مشت نيست، با تفنگ نيست. گاهى دفاع، با فهميدن است. گاهى دفاع، با زبان است. گاهى دفاع از حقيقت، با حضور در جايى است. شايد يكى از بزرگترين خدماتى كه انقلاب به ملت ايران كرد، اين بود كه ذهنها را باز كرد، ذهنها را سياسى كرد، چشمها را باز كرد، و همه را با مسائل كشور آشنا كرد. اين آشنايى و اين بصيرت، بايد روزبه‏روز بيشتر و زيادتر شود. اگر اين بشود، دشمن هيچ‏كارى نمى‏تواند انجام دهد. شما بدانيد مسؤولين كشور، همه آماده هستند براى اين‏كه وظايف خودشان را به بهترين وجهى انجام دهند.

امروز مسؤولين قوّه قضايّيه، مسؤولين قوّه مقنّنه، مسؤولين قوّه مجريّه، اعضاى هيأت دولت، شخص رئيس‏جمهور محترم، همه كسانى كه دست‏اندركارند، نيروهاى نظامى و انتظامى، كسانى كه در بخشهاى مختلف مسؤولند، همه آماده هستند تا آنچه كه وظيفه الهى و اسلامى آنهاست، انجام دهند و هيچ سستى و كوتاهى وجود ندارد. همه هم در يك جهت حركت مى‏كنند.

دشمن به اختلاف سليقه درباره فلان مسأله سياسى نگاه نكند و خيال كند كه بين اينها اختلاف است؛ نه. درباره مسائل اصلى جامعه، درباره ناموس انقلاب و مسائل اساسى اسلام، هيچ اختلافى بين اينها نيست. يكپارچه‏اند و روحانيت معظم و بزرگان حوزه‏هاى علميه هم مثل هميشه، در جلوى صفوف قرار دارند و حركت مى‏كنند.

بنده از خداى متعال خواسته‏ام كه جسم و جان ناقابل من هم در همين راه و در خدمت اسلام و ملت ايران قرار گيرد. آنچه در اختيار من وجود دارد و خداى متعال، به وديعه به من سپرده است - جسم و جان و نيروها و همه و همه - به فضل پروردگار در خدمت اين راه و در مقابله با دشمن خواهد بود. دشمن بداند اين انقلاب اسلامى، همان انقلابى است كه تخت امپراتورى استكبار را لرزاند و با همان قدرت، با همان هيبت، با همان هيمنه و به فضل الهى با همان پيروزيها و پيشرفتهاست. بحمداللَّه نيروى عظيم جوانان هم در صحنه هستند.

خداوند همه شما را حفظ فرمايد و دلهاى نورانى شما را با انوار معرفت خود روشنتر و نورانيتر كند. ان‏شاءاللَّه به همه شما لطف و فضل خود را عنايت كند و وجود مقدّس ولىّ‏عصر ارواحنا فداه و عجل‏اللَّه فرجه، از همه شما راضى باشد و روح مقدّس امام بزرگوار، شما را مشمول دعاى خود قرار دهد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط گروه یاوران مهدی   |